۲۱ شهریور در تقویم ایران «روز سینما» است؛ مناسبتی که بیش از آنکه سالگرد یک واقعه مشخص باشد، فرصتی برای مرور بیش از یک قرن تاریخ سینمای ایران است؛ تاریخی که از دوربین مظفرالدینشاه و تصاویر ابراهیمخان عکاسباشی آغاز شد، از سالنهای ابتدایی تهران و تبریز گذشت، با «دختر لر» صدا پیدا کرد، با موج نو زبان تازهای ساخت و سرانجام با فیلمسازانی چون عباس کیارستمی، اصغر فرهادی و جعفر پناهی به یکی از شناختهشدهترین سینماهای ملی جهان تبدیل شد.
روز ملی سینما در سال ۱۴۰۵، شنبه ۲۱ شهریور، برابر با ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ است. اما چرا دقیقاً ۲۱ شهریور؟ آیا در این روز نخستین فیلم ایرانی ساخته شد؟ نخستین سینما افتتاح شد؟ یا اولین دوربین وارد کشور شد؟
پاسخ کوتاه این است: نه.
۲۱ شهریور یک تاریخ نمادین است و داستان انتخاب آن، مثل خود سینمای ایران، پیچیدهتر از یک مناسبت تقویمی ساده است.
ایده اختصاص یک روز در تقویم به سینما دستکم از سال ۱۳۷۶ و همزمان با نخستین دورههای جشن خانه سینما بهطور جدی مطرح بود.
در آن مقطع حتی تاریخ دیگری برای این مناسبت پیشنهاد شده بود. اما سرانجام در سال ۱۳۷۹، زمانی که سینمای ایران صدمین سال ورود سینماتوگراف به کشور را گرامی میداشت، چهارمین جشن بزرگ سینمای ایران با نامگذاری ۲۱ شهریور بهعنوان روز ملی سینما همراه شد.
از آن زمان این تاریخ به مناسبتی نمادین برای سینماگران و مخاطبان تبدیل شد.
اما یک نکته تاریخی مهم وجود دارد: در خود روز ۲۱ شهریور هیچ «اولین» تعیینکنندهای در تاریخ سینمای ایران رخ نداده است.
عباس بهارلو، پژوهشگر تاریخ سینما، نیز سالها پیش به همین موضوع اشاره کرده و گفته بود تاریخ دقیق نخستین فیلمبرداری ابراهیمخان عکاسباشی با ۲۱ شهریور منطبق نیست. بنابراین روز ملی سینما را باید یک انتخاب نمادین برای بزرگداشت صدسالگی سینما دانست، نه سالگرد یک واقعه دقیق در آن روز.
حتی جایگاه ۲۱ شهریور در تقویم رسمی نیز همیشه بدون حاشیه نبوده است.
در سال ۱۳۹۱ نام روز سینما از تقویم رسمی حذف شد. توضیح رسمی آن زمان، «تراکم مناسبتهای تقویم» عنوان شد؛ هرچند این اتفاق همزمان با اختلافات شدید میان دولت وقت و خانه سینما رخ داد و به همین دلیل با واکنش گسترده سینماگران همراه شد.
در سال ۱۳۹۳ شورای فرهنگ عمومی بازگشت این مناسبت را تصویب کرد و مقرر شد روز سینما دوباره در تقویم رسمی قرار گیرد.
امروز ۲۱ شهریور دوباره یکی از مناسبتهای رسمی فرهنگی تقویم ایران است؛ هرچند تعطیل رسمی محسوب نمیشود.
اگر قرار باشد نقطه شروع سینمای ایران را پیدا کنیم، باید به سال ۱۹۰۰ میلادی، برابر با ۱۲۷۹ خورشیدی برگردیم.
مظفرالدینشاه قاجار در نخستین سفر اروپایی خود با سینماتوگراف آشنا شد. بر اساس پژوهش دانشنامه ایرانیکا، او در ۸ ژوئن ۱۹۰۰ در کُنتْرِکْسِویل فرانسه تصاویر متحرک را دید و پس از آن به عکاس مخصوص دربار، میرزا ابراهیمخان عکاسباشی، دستور داد دوربین تهیه کند.
عکاسباشی بعدتر در جشن گل در اوستند بلژیک فیلمبرداری کرد. این تصاویر به احتمال زیاد نخستین فیلمهایی هستند که یک فیلمبردار ایرانی گرفته است.
او پس از بازگشت نیز از مراسم محرم و شیرهای باغوحش سلطنتی فیلم گرفت؛ هرچند این تصاویر امروز در دسترس نیستند.
به این ترتیب، سینما تنها حدود پنج سال پس از نمایش تاریخی برادران لومیر به ایران رسید.
اما هنوز چیزی به نام «صنعت سینمای ایران» وجود نداشت. سینما در آغاز، بیشتر یک شگفتی تکنولوژیک و سرگرمی مخصوص دربار و محافل خصوصی بود.
این یکی از آن پرسشهایی است که پاسخ سادهای ندارد.
در روایت عمومی، اغلب ابراهیم صحافباشی بهعنوان بنیانگذار نخستین سینمای عمومی ایران معرفی میشود. او در سال ۱۹۰۴ در خیابان چراغگاز تهران محلی برای نمایش عمومی فیلم ایجاد کرد.
اما پژوهشهای تاریخی یک «اولین» دیگر را نیز ثبت کردهاند.
دانشنامه ایرانیکا مینویسد احتمالاً سینما سولی در تبریز که حدود سال ۱۹۰۰ توسط مبلغان کاتولیک ایجاد شده بود، نخستین محل عمومی نمایش فیلم در ایران بوده است؛ با این تفاوت که یک سینمای تجاری به معنای بعدی کلمه نبود.
صحافباشی در نوامبر یا دسامبر ۱۹۰۴ نخستین سینمای عمومی تجاری تهران را راه انداخت. فعالیت آن هم چندان دوام نیاورد و کمتر از یک ماه بعد تعطیل شد.
بنابراین برای روایت دقیق تاریخ باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت: نخستین نمایشهای خصوصی، نخستین محل عمومی نمایش فیلم و نخستین سینمای تجاری.
همین تفاوت توضیح میدهد چرا گاهی تبریز و گاهی تهران بهعنوان محل تولد سینمای ایران معرفی میشوند.
سه دهه طول کشید تا ورود سینماتوگراف به ایران به تولید یک فیلم بلند داستانی ایرانی منجر شود.
«آبی و رابی» ساخته آوانس اوهانیان نقطه مهم این مسیر بود.
تولید فیلم در سال ۱۹۳۰ انجام شد و نخستین نمایش آن برای خبرنگاران و مقامات در ۲ ژانویه ۱۹۳۱ برگزار شد. «آبی و رابی» یک کمدی صامت بود و از آن بهعنوان نخستین فیلم بلند تولیدشده در سینمای ایران یاد میشود.
فیلم از نظر فنی و اقتصادی با مشکلات زیادی روبهرو بود. هنوز زیرساخت تولید فیلم در ایران شکل نگرفته بود و سازندگان برای تجهیزات، مواد خام، آموزش و نمایش با دشواریهای متعدد مواجه بودند.
اما همین تجربه یک اصل مهم را تثبیت کرد: ایران دیگر صرفاً مصرفکننده تصاویر وارداتی نبود؛ میتوانست تصویر خودش را هم بسازد.
تنها چند سال بعد، اتفاق مهمتری رخ داد.
«دختر لر» در سال ۱۹۳۳ به نمایش درآمد؛ نخستین فیلم ناطق فارسی که در تاریخ سینمای ایران جایگاهی تعیینکننده پیدا کرد.
فیلم را اردشیر ایرانی کارگردانی کرد و عبدالحسین سپنتا نویسنده و یکی از بازیگران اصلی آن بود. تولید در بمبئی انجام شد، زیرا ایران در آن زمان امکانات فنی لازم برای تولید فیلم ناطق را نداشت.
روحانگیز سامینژاد نیز با بازی در این فیلم به یکی از نخستین زنان تاریخ سینمای ایران بدل شد که مقابل دوربین یک فیلم فارسیزبان ظاهر شد.
موفقیت «دختر لر» به حدی بود که سینمای صامت ایران عملاً دیگر توان رقابت با فیلم ناطق را نداشت.
این نقطه را میتوان آغاز شکلگیری جدیتر بازار فیلم ایرانی دانست.
از دهههای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ تولید تجاری فیلم در ایران گسترش پیدا کرد.
ستارهها، سالنهای بیشتر، شرکتهای تولیدکننده و ژانرهای محبوب پدید آمدند. ملودرام، کمدی، فیلمهای موزیکال و آثار عامهپسند بخش عمده بازار را تشکیل میدادند.
اما از اواخر دهه ۱۳۳۰ و بهویژه در دهه ۱۳۴۰، جریان دیگری در کنار سینمای تجاری شکل گرفت.
فیلمسازانی به دنبال زبانی بودند که بیشتر با جامعه، ادبیات، زندگی روزمره و تجربه ایرانی ارتباط داشته باشد.
فروغ فرخزاد با «خانه سیاه است»، ابراهیم گلستان با «خشت و آینه»، فرخ غفاری با «شب قوزی»، داریوش مهرجویی با «گاو»، مسعود کیمیایی با «قیصر»، ناصر تقوایی، بهرام بیضایی، سهراب شهیدثالث و دیگران هرکدام بخشی از این تحول را نمایندگی کردند.
«خانه سیاه است» در سال ۱۹۶۳ در جشنواره اوبرهاوزن جایزه گرفت و بعدها به یکی از آثار بنیادین سینمای مستند و شاعرانه ایران تبدیل شد.
«گاو» نیز امروز از نقاط عطف موج نوی سینمای ایران محسوب میشود؛ جریانی که از روایتهای صرفاً سرگرمکننده فاصله گرفت و به واقعیت اجتماعی، روانشناسی شخصیت، فرم سینمایی و زبان استعاری توجه بیشتری نشان داد.
در سال ۱۹۷۰، عباس کیارستمی فعالیت فیلمسازی خود را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد.
نخستین فیلم کوتاهش در این مجموعه، «نان و کوچه»، درباره پسربچهای بود که در مسیر بازگشت به خانه با یک سگ روبهرو میشود.
سادگی ظاهری، استفاده از کودک، فضای واقعی، بازیگران غیرحرفهای و فاصله گرفتن از قواعد رایج سینمای تجاری بعدها به بخشی از زبان شناختهشده کیارستمی تبدیل شد.
کانون فقط برای کیارستمی مهم نبود.
این نهاد بستری برای شکلگیری و تجربهگری گروهی از فیلمسازان، انیماتورها و هنرمندان ایرانی فراهم کرد و نقش مهمی در تاریخ سینمای کودک، فیلم کوتاه و انیمیشن ایران داشت.
انقلاب اسلامی ساختار سینمای ایران را بهشدت تغییر داد.
برای مدتی آینده این صنعت نامعلوم بود. سالنهایی تعطیل شدند، قواعد تولید و نمایش تغییر کردند و بسیاری از مناسبات سینمای پیش از انقلاب از بین رفت.
اما سینما حذف نشد.
بهتدریج ساختار تازهای از نهادهای فرهنگی، تولیدی، نظارتی و جشنوارهای شکل گرفت.
بنیاد سینمایی فارابی در سال ۱۹۸۳ به یکی از نهادهای کلیدی تولید، حمایت، واردات و حضور بینالمللی فیلمهای ایرانی تبدیل شد. همان سالها نخستین جشنواره فیلم فجر نیز شکل گرفت.
نخستین جشنواره فجر در بهمن ۱۳۶۱ به دبیری حسین وخشوری برگزار شد.
جالب اینکه ساختار نخستین دوره با فجر امروز تفاوت زیادی داشت. فیلمهای حرفهای ایرانی در بخش رقابتی حضور نداشتند و مسابقه اصلی به سینمای آماتور اختصاص پیدا کرده بود. آثاری چون «مرگ یزدگرد»، «خط قرمز» و «حاجی واشنگتن» از فیلمهای مهم نمایشدادهشده آن دوره بودند.
در دهههای بعد جشنواره فجر به مهمترین ویترین سالانه تولید سینمای ایران تبدیل شد.
شهرت بینالمللی سینمای ایران یکشبه اتفاق نیفتاد.
فیلمهای ایرانی از دهه ۱۹۶۰ وارد جشنوارههای اروپایی شده بودند. اما از دهه ۱۹۸۰ و بهویژه دهه ۱۹۹۰، حضور آنها به یک جریان قابل تشخیص تبدیل شد.
سینمای ایران با فیلمهایی کمهزینه، روایتهایی انسانی، بازیگران غیرحرفهای، فضاهای واقعی و مرز باریک میان مستند و داستان توجه منتقدان جهانی را جلب کرد.
امیر نادری، عباس کیارستمی، محسن مخملباف، رخشان بنیاعتماد، جعفر پناهی، ابوالفضل جلیلی، مجید مجیدی، سمیرا مخملباف و بسیاری دیگر در دورههای مختلف این تصویر را ساختهاند.
Cinema Iranica اشاره میکند که تا حوالی سال ۲۰۰۰ اصطلاح «سینمای نوین ایران» در فضای دانشگاهی و جشنوارهای بینالمللی به عنوان یک جریان مشخص تثبیت شده بود.
سال ۱۹۹۷ یکی از مهمترین سالهای تاریخ سینمای ایران است.
«طعم گیلاس» عباس کیارستمی در پنجاهمین جشنواره کن به نمایش درآمد و نخل طلای جشنواره را بهطور مشترک با «مارماهی» شوهئی امامورا دریافت کرد.
این نخستین بار بود که یک فیلم ایرانی به نخل طلای کن میرسید.
موفقیت کیارستمی فقط یک جایزه نبود.
او برای بسیاری از منتقدان و فیلمسازان جهان به نماینده نوعی از سینمای ایران تبدیل شد که از امکانات محدود، روایتهای ساده و پرسشهای اخلاقی و فلسفی، جهانی پیچیده میساخت.
به همین دلیل تأثیر کیارستمی از مرز جوایز جشنوارهای بسیار فراتر رفت.
دو سال بعد، اتفاق مهم دیگری رخ داد.
«بچههای آسمان» ساخته مجید مجیدی در هفتادویکمین دوره جوایز اسکار نامزد بهترین فیلم خارجیزبان شد.
این نخستین نامزدی ایران در این شاخه بود.
فیلم اسکار را نبرد، اما نامزدی آن نشان داد سینمای ایران حالا دیگر فقط در محافل تخصصی جشنوارهای شناخته نمیشود و وارد یکی از بزرگترین ویترینهای صنعت سینمای جهان شده است.
مرحله بعدی در سال ۲۰۱۲ اتفاق افتاد.
«جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی برنده اسکار بهترین فیلم خارجیزبان شد و نخستین اسکار تاریخ سینمای ایران را به دست آورد.
فیلم همزمان برای فیلمنامه اورجینال نیز نامزد شده بود. آکادمی اسکار رسماً از آن بهعنوان نخستین فیلم ایرانی برنده این جایزه یاد میکند.
پنج سال بعد، فرهادی دوباره با «فروشنده» همین جایزه را دریافت کرد.
به این ترتیب ایران تا امروز دو بار در شاخه فیلم بینالمللی/خارجیزبان اسکار برنده شده است؛ هر دو بار با فیلمی از اصغر فرهادی.
یکی از نکات مهم در شناخت سینمای ایران این است که موفقیت بینالمللی آن محدود به فیلم بلند داستانی نیست.
سینمای کوتاه، مستند و انیمیشن ایران نیز طی دههها حضور گستردهای در جشنوارههای جهانی داشتهاند.
نمونه تازه آن در سال ۲۰۲۵ رخ داد؛ زمانی که انیمیشن کوتاه «در سایه سرو» ساخته شیرین سوهانی و حسین ملایمی برنده اسکار بهترین فیلم کوتاه انیمیشن شد.
در همان سال، جعفر پناهی با «یک تصادف ساده» نخل طلای هفتادوهشتمین جشنواره کن را گرفت.
۶۸ سال پس از آغاز جشنواره کن و ۲۸ سال پس از نخل طلای کیارستمی، یک فیلمساز ایرانی دیگر بالاترین جایزه این جشنواره را دریافت کرد.
این دو اتفاق نشان میدهد حضور جهانی سینمای ایران نه فقط یک خاطره متعلق به دهه ۱۳۷۰، بلکه همچنان یک جریان زنده است.
| سال | نقطه عطف |
|---|---|
| ۱۲۷۹ / ۱۹۰۰ | آشنایی مظفرالدینشاه با سینماتوگراف و نخستین فیلمبرداریهای ابراهیمخان عکاسباشی |
| حدود ۱۲۷۹ / ۱۹۰۰ | فعالیت سینما سولی در تبریز؛ یکی از نخستین محلهای عمومی نمایش فیلم |
| ۱۲۸۳ / ۱۹۰۴ | آغاز فعالیت سینمای عمومی تجاری صحافباشی در تهران |
| ۱۳۰۹ / ۱۹۳۰ | تولید «آبی و رابی»، نخستین فیلم بلند سینمای ایران |
| ۱۳۱۲ / ۱۹۳۳ | نمایش «دختر لر»، نخستین فیلم ناطق فارسی |
| ۱۳۴۱ / ۱۹۶۲ | ساختهشدن «خانه سیاه است» فروغ فرخزاد |
| ۱۳۴۸ / ۱۹۶۹ | «گاو» و تثبیت یکی از جریانهای مهم موج نوی سینمای ایران |
| ۱۳۴۹ / ۱۹۷۰ | آغاز فیلمسازی عباس کیارستمی در کانون |
| ۱۳۶۱ / ۱۹۸۳ | نخستین جشنواره فیلم فجر و شکلگیری ساختارهای تازه سینمای پس از انقلاب |
| ۱۳۷۶ / ۱۹۹۷ | نخل طلای کن برای «طعم گیلاس» |
| ۱۳۷۷ / ۱۹۹۹ | نامزدی اسکار «بچههای آسمان» |
| ۱۳۷۹ / ۲۰۰۰ | نامگذاری ۲۱ شهریور بهعنوان روز ملی سینما |
| ۱۳۹۰ / ۲۰۱۲ | نخستین اسکار ایران برای «جدایی نادر از سیمین» |
| ۱۳۹۵ / ۲۰۱۷ | دومین اسکار ایران برای «فروشنده» |
| ۱۴۰۳ / ۲۰۲۵ | اسکار انیمیشن کوتاه برای «در سایه سرو» و نخل طلای جعفر پناهی |
اگر روز ملی سینما فقط به بازخوانی گذشته محدود شود، بخش مهمی از معنای خود را از دست میدهد.
پرسش اصلی این است که سینمای ایران امروز چه وضعیتی دارد؟
از یک طرف زیرساخت نمایش به شکل محسوسی گسترش یافته است.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مرداد ۱۴۰۵ گفته بود تعداد سالنهای سینما نسبت به حدود ۲۵۵ سالن در سال ۱۳۹۲ به بیش از ۸۵۰ سالن رسیده است. او همچنین تعداد مخاطبان سال ۱۴۰۳ را حدود ۳۵ میلیون نفر اعلام کرد.
اما فقط اضافهشدن سالن، تصویر کاملی از وضعیت سینما نمیدهد.
دادههای سال ۱۴۰۴ یک هشدار مهم دارند.
در ۹ ماه نخست ۱۴۰۳ حدود ۲۶.۷ میلیون بلیت فروخته شده بود. این عدد در مدت مشابه سال ۱۴۰۴ به حدود ۱۹.۹ میلیون رسید؛ یعنی نزدیک به هفت میلیون مخاطب کمتر.
در عین حال درآمد اسمی گیشه از حدود ۱۴۸۸ میلیارد به ۱۵۶۵ میلیارد تومان افزایش یافت.
این تناقض ظاهری بسیار مهم است.
فروش ریالی بیشتر الزاماً به معنای رونق بیشتر سینما نیست.
وقتی قیمت بلیت افزایش پیدا میکند، ممکن است رقم گیشه بالا برود، در حالی که تعداد واقعی افرادی که وارد سالن شدهاند کاهش یافته باشد.
به همین دلیل، برای سنجش سلامت سینمای ایران باید علاوه بر «تومان فروش»، به تعداد بلیت، میانگین مخاطب هر سانس و دفعات سینما رفتن هر ایرانی نیز نگاه کرد.
توسعه سالنهای سینما در سالهای اخیر یک دستاورد مهم زیرساختی است، اما توزیع مخاطب هنوز بهشدت متمرکز است.
در پنج ماه نخست سال ۱۴۰۴، ۸۰۵ سالن میزبان حدود ۱۰.۷ میلیون تماشاگر بودند؛ اما فقط ۴۰ سینمای پرمخاطب بیش از ۵۴ درصد کل مخاطبان را جذب کردند.
سهم تهران نیز در میان همین سینماهای پرمخاطب بسیار بالا بود.
بنابراین مسئله آینده فقط «ساخت سالن» نیست.
پرسش مهمتر این است که آیا یک سالن در شهر کوچک میتواند برنامه منظم، فیلم متنوع و مخاطب پایدار داشته باشد یا نه.
یکی دیگر از چالشهای امروز، ترکیب فیلمهای موفق در گیشه است.
کمدی در سالهای اخیر ستون اصلی اقتصاد اکران بوده و در سال ۱۴۰۴ نیز بسیاری از فیلمهای پرفروش متعلق به گونه کمدی یا کمدی اجتماعی بودند.
با این حال موفقیت فیلمهایی مانند «پیرپسر» و «زن و بچه» نشان داد که بازار برای فیلم غیرکمدی نیز کاملاً بسته نیست.
تحلیل آمار سال ۱۴۰۴ نشان میدهد کمدیها، درامهای اجتماعی و آثار کودک و نوجوان روی هم بخش عمده مخاطبان را جذب کردهاند و سایر ژانرها سهم کوچکتری دارند.
این تمرکز اقتصادی یک پرسش جدی ایجاد میکند:
آیا تنوع ژانری سینما بدون حمایت از فیلمهای متفاوت امکانپذیر است؟
ترسناک، علمیتخیلی، جنایی، تاریخی، موزیکال، فانتزی و بسیاری از گونههای دیگر هنوز سهم محدودی از تولید و اکران ایران دارند.
یکی از تحولات بنیادی دو دهه اخیر، تغییر محل تماشای فیلم است.
برای نسلهای گذشته، دیدن فیلم تازه تقریباً مترادف رفتن به سالن سینما بود.
امروز فیلم، سریال و ویدئو از تلویزیون، موبایل، پلتفرمهای نمایش آنلاین، شبکههای اجتماعی و سرویسهای جهانی در دسترس است.
این تحول الزاماً به معنی مرگ سالن سینما نیست.
تجربه جهانی نشان داده سالن وقتی مزیت دارد که تماشای فیلم را به یک «رویداد» تبدیل کند؛ چیزی که صفحه موبایل نمیتواند جای آن را بگیرد.
کیفیت تصویر و صدا، معماری سالن، اکران فیلمهای مهم، تجربه جمعی و قیمت قابل پرداخت، همه در این معادله دخیلاند.
به همین دلیل رقابت اصلی سینما در آینده شاید نه با «پلتفرم»، بلکه با هر چیزی باشد که بتواند وقت مخاطب را جذابتر و ارزانتر پر کند.
پاسخ درست احتمالاً «هر سه» است.
سینما هنر است، چون زبان، فرم، زیباییشناسی و مؤلف دارد.
صنعت است، چون تولید فیلم بدون سرمایه، نیروی انسانی، تجهیزات، سالن، تبلیغات، پخش و بازار ممکن نیست.
و رسانه است، چون تصویری از جامعه تولید میکند و این تصویر میتواند در داخل و خارج از کشور بر برداشت مخاطبان اثر بگذارد.
مشکل از زمانی آغاز میشود که یکی از این سه ضلع کاملاً بر دو ضلع دیگر غلبه کند.
سینمایی که اقتصاد ندارد، نمیتواند پایدار بماند.
سینمایی که فقط اقتصاد دارد، ممکن است به تکرار فرمولهای تضمینشده برسد.
و سینمایی که امکان تجربه، نقد و تنوع روایت نداشته باشد، بخشی از ظرفیت فرهنگی خود را از دست میدهد.
پاسخ واحدی برای این سؤال وجود ندارد.
اما چند ویژگی بارها در تحلیل سینمای ایران تکرار شدهاند: انسانگرایی، سادگی روایی، استفاده از فضاهای واقعی، حضور کودکان، بازیگران غیرحرفهای، توجه به زندگی روزمره و توانایی روایت مسائل بزرگ از خلال اتفاقهای کوچک.
Cinema Iranica نیز در بررسی استقبال جهانی از سینمای ایران به همین عناصر، در کنار شرایط تاریخی و سیاسی ایران، اشاره میکند.
اما شاید مهمتر از همه یک ویژگی باشد:
بهترین فیلمهای سینمای ایران تلاش کردهاند محلی بمانند و جهانی دیده شوند؛ نه اینکه برای جهانیشدن، ایرانیبودن خود را کنار بگذارند.
کوچه، روستا، آپارتمان، مدرسه، تاکسی، خانواده، دادگاه و خیابانهای ایران در بسیاری از این فیلمها تبدیل به مکانهایی برای پرسشهای مشترک انسانی شدهاند.
اگر روز ملی سینما فقط به پیام تبریک و عکس بازیگران محدود شود، فرصت مهمی از دست رفته است.
۲۱ شهریور میتواند روز طرح چند پرسش ساده اما بنیادی باشد:
چند نفر در ایران هنوز منظم به سینما میروند؟
چند شهر دسترسی واقعی به سالن استاندارد دارند؟
سهم فیلم کوتاه، مستند، انیمیشن و سینمای کودک از اقتصاد نمایش چقدر است؟
چرا برخی فیلمها با وجود موفقیت جشنوارهای به مخاطب عمومی نمیرسند؟
اقتصاد سینما تا چه اندازه میتواند بدون حمایت دولتی روی پای خودش بایستد؟
چگونه میتوان میان آزادی خلاقه، قوانین، منافع اقتصادی و مسئولیت اجتماعی تعادل ایجاد کرد؟
و مهمتر از همه: آیا نسل بعدی همچنان سالن تاریک سینما را یکی از مکانهای اصلی دیدن داستان خواهد دانست؟
پاسخ به این پرسشها شاید مهمتر از هر مراسم نمادینی برای روز سینما باشد.
۲۱ شهریور سالگرد دقیق ورود دوربین، نخستین نمایش عمومی یا ساخت نخستین فیلم ایرانی نیست.
اما شاید همین ویژگی، معنای مناسبت را گستردهتر کرده باشد.
روز ملی سینما متعلق به یک فیلم یا یک فیلمساز نیست.
از ابراهیمخان عکاسباشی و صحافباشی تا اوهانیان و سپنتا؛ از فروغ و مهرجویی تا بیضایی، کیمیایی و تقوایی؛ از کیارستمی و بنیاعتماد تا مجیدی، فرهادی و پناهی؛ از فیلمسازان کوتاه و مستندسازان تا صدابرداران، تدوینگران، منتقدان، سالنداران و تماشاگران، همه بخشی از این تاریخاند.
سینمای ایران در بیش از ۱۲۵ سال گذشته بارها تغییر کرده، محدود شده، گسترش یافته، بحران دیده، دوباره مخاطب پیدا کرده و در جهان دیده شده است.
شاید برای همین، مهمترین چیزی که در روز ملی سینما باید گرامی داشت نه گذشته باشکوه یا یک جایزه خاص، بلکه توان ادامهدادن این تصویر متحرک باشد.
تا وقتی کسی در ایران قصهای برای گفتن دارد، دوربینی برای ثبت آن پیدا میشود و تماشاگری حاضر است چراغها خاموش شوند، تاریخ سینمای ایران تمام نشده است.