به گزارش فرانما، عارف عارفکیا، خواننده موسیقی پاپ ایران در ۸۵ سالگی از دنیا رفت. «سلطان قلبها» یکی از معروفترین آثار این خواننده است.
پیشتر ستار دلدار از دوستان عارف، درباره وضعیت جسمانی این خواننده که با بیماری سرطان روده مبارزه میکرد نوشته بود: «امشب، همین چند دقیقه پیش با یکی از افراد نزدیک خانواده عارف نازنین برای جویا شدن حالش تماس گرفتم، گفت: «حالا شب است برو بخواب فردا جوابت را میدهم!» گفتم: «عزیزم تو که بدترش کردی اگر نگی که تا صبح نمیتونم بخوابم! حرف بزن بگو نگران خواب من نباش، حالش چطوره؟» زد زیر گریه و گفت: «نمیدونم چی بگم؟ متاسفانه خبر خوبی برایت ندارم. ما و دکترش فقط منتظر معجزه هستیم! دیگه نفهمیدم خداحافظی کردیم یا نه! شتابان نوشتم تا شاید نفس گرم شما مددی کند. دقت کردید که لامصب این زندگی چقدر زود دیر میشود؟ »
عارف عارفکیا در سال 1319 در شهر تهران متولد شد. گفته میشود مادرش اصالتا اردبیلی و مادربزرگش اهل باکو آذربایجان بود. مادربزرگ عارف در روسیه تحصیل و برای در امان ماندن از آماج جنگ جهانی دوم به ایران آمده بودند. پدر عارف نیز راننده کامیون بود و بیشتر اوقات سفر میکرد. ظاهرا همین دوری باعث شده تا درنهایت پدر و مادر او از هم جدا شوند.
بعد از جدایی، عارف نزد پدر و نامادری خود پرورش یافت. در این دوران و با توجه به قحطی دوران جنگ، بیماری در سراسر کشور جولان میداد و عارف نیز به دلیل بی مهری نامادری سخت بیمار شد. مادر اصلی عارف نیز با توجه به این موضوع موفق شد سرپرستی پسرش را به عهده بگیرد.

آشنایی با موسیقی
اولین علاقه او به موسیقی از طریق رادیو ممکن شد. رادیویی که در خانه آنها قرار داشت، مستقیما رادیو باکو را گرفته و عارف نیز از کودکی به موسیقیهای اصیل آذربایجانی گوش میداد. همین موضوع و علاقه فراروان خانواده به موسیقی باعث شد تا عارف نیز جذب دنیای موسیقی شود.
عارف علاقهٔ فراوانی به موج نوین موسیقی پیدا کرده بود و ترانههای اجرا شده از ویگن، محمد نوری و… را با جدّیت دنبال میکرد. بهطوریکه هر ترانهای که از رادیو پخش میشد را در دفترچهای به زیبایی یادداشت میکرد و سعی میکرد آنها را بلافاصله اجرا نماید. از آنجایی که تصویرگر خوبی بود، کنار هر ترانه تصویری از آن ترانه را میکشید. در این دفترچه بیش از 50 ترانه وجود داشت که آن را به یکی از بهترین دوستان دوران جوانیاش هدیه کرد.

کار در رادیو
عارف با مراجعه به رادیو به صورت کارآموز به این شغل و خوانندگی مشغول شد. یکی از روزهایی که عارف و جمشید (دوست عارف) برای ضبط آهنگهایشان به ساختمان تلویزیون میرفتند با یکی از کارمندان تلویزیون روبرو شدند. این شخص اسد منصور نام داشت که سازندهٔ آگهیهای تلویزیون (مدیریت تلویزیون آگهی) بود و همچنین در مجلهٔ تهران مصوّر کار میکرد.

گروه گلدن رینگ
گروه گلدن رینگ (Golden Rings) اواسط دههٔ 40 خورشیدی توسط جمشید زندی شکل گرفت که ترانههای شاد و جوانپسندی را اجرا میکردند. اغلب این ترانهها توسط سعید دبیری سروده میشد و همچنین نوازندگان گروه واروژ شبانی و فریبرز فرهادی بودند. پس از موفقیت «فیلم سلطان قلبها» و بیشتر شدن محبوبیت عارف، جمشید زندی پیشنهاد یک کنسرت مشترک را به وی داد. پس از این کنسرت، عارف در اواخر سال 1347 خورشیدی به این گروه نوظهور پیوست. اما پس از مدتی از گروه جدا شد، چرا که خود را برای خواندن ترانههایی به این سبک(راک اند رول) پیر میدید.
انقلاب 57
با وقوع انقلاب 57 عارف در ایران ماند و حتی برای انقلابیها ترانههایی را نیز اجرا کرد. او ترانههایی مانند برادر بیا و دستهایم را بتو میدهم (جوانه) در این دوره کرد. آخرین برنامهای که او در ایران اجرا کرد در یک جشن عروسی بود که از دید نیروهای کمیته مناسب و قابل قبول نبود. پس از پایان آن جشن، بین عارف و نیروهای انقلابی درگیریای رخ داد.
اقامت در لندن
عارف در سال 1358 ایران را ترک کرده و به انگلستان رفت تا پس از یک توقف کوتاه، به آمریکا پرواز کند. اما همزمان با سفر او به انگلیس، سفارت آمریکا در تهران تسخیر شد و گروگانگیری آغاز گردید. به دنبال این رویداد، پاسپورت ایرانیان باطل شد و عارف ناچار شد در لندن بماند. او با منابع مالی محدود، به «نایت کلاب پارس» دعوت شد.
با بهبود وضعیت مالیاش، عارف در ساختمانی که جنتی عطایی در آن زندگی میکرد ساکن شد. پس از مدتی، او کابارهای را اجاره کرد که توسط سه ایرانی مدیریت میشد و برای مراسم افتتاحیهاش از جنتی عطایی، الهه، داریوش و فرامرز اصلانی دعوت به عمل آورد.
چند روز پیش از افتتاحیه، داریوش انصراف داد و هایده به جای او دعوت شد. این رویداد نخستین تجمع 700 نفره ایرانیان در لندن پس از انقلاب بود. به دلیل مشکلاتی که میان ایرانیها و عربها – که مشتریان قبلی آن کاباره بودند – پیش آمد، عارف به همکاری با جنتی عطایی سالن دیگری را تجهیز کرد و نام آن را «کومه» گذاشت.
پس از مدتی، آشنایی با کابارهدار دیگری به نام «دارابی» و شراکت با او، فرصتی جدید و بهتر برای عارف فراهم آورد. بعد از ملاقات عارف با سفیر آمریکا در لندن، او موفق به دریافت اجازه ورود به آمریکا شد. اقامت کوتاه او در لندن 2.5 سال به طول انجامید.

موسیقی «سلطان قلبها»
همانطور که همه شما میدانید، عارف با اثر «سلطان قلبها» شناخته میشود. این ملودی ماندگار توسط انوشیروان روحانی بر روی کلام سادهای از محمدعلی شیرازی با تنظیم منوچهر چشمآذر در سال 1347 برای فیلمی به همین نام ساخته شد.
این ترانه با وجود اینکه «ترانهٔ فیلم» به مفهوم مدرن و شناختهشدهاش نیست، اما در گذر سالها آن قدر شهرت و ماندگاری یافته که چشمپوشی از آن غیرممکن به نظر میآید.
ترانهای که شاید بهظاهر ساده و حتی تا حدی بازاری و بیش از حد رقیق به نظر بیاید، اما در خود راز ماندگاری و «آن» ی را دارد که بسیاری از آثار جدیتر و موفقتر فاقد این عنصر جادویی بودهاند.
فردین در «فیلم سلطان قلبها» برخلاف دیگر آثارش که ایرج به جایش میخواند و او لب میزد، در این اثر عارف را جایگزین ایرج کرد. این جابجایی موجب شد که «ترانهٔ فیلم سلطان قلبها» با دیگر آثار فردین تفاوتهای چشمگیری داشته باشد.
این تفاوت چه به لحاظ ترانههای فیلم و اشعار آن و چه به لحاظ ارکستراسیون و اجرا یک سر و گردن از تمام ترانههای قبلی فیلمهای فردین بالاتر بود.

آرزوی بازگشت به ایران
عارف در سالهای اخیر کشور امارات را برای سکونت انتخاب کرده که دلیل آن را فاصلهٔ کم 20 دقیقهای با ایران میداند. او بیش از 10 سال هر شب (بجز ایام سوگواری) در دبی برنامه اجرا کرده و از این طریق با ایرانیان داخل کشور در ارتباط نزدیک بوده است.
وی همیشه در برنامههایش از آرزویش که بازگشت به ایران است سخن به میان آورده است. این حرفها به گوش نیروهای امنیتی ایران رسیده و شروطی را برای بازگشت عارف تعیین نمودهاند: نوشتن توبهنامه، فراموش کردن هنر خوانندگی، حضور در اجتماع کمتر از 5 نفر. این شروط برای عارف بسیار سنگین و دردناک بوده و همانند برخی از همکارانش به آن شروط نه گفته است.

