سجاد خلیلزاده | یادداشتی بر نمایش «میراث»
به گزارش فرانما نمایش «میراث» روی صحنهی سنگلج تنها یک اجرا نیست؛ تجربهای است که پیش از آغاز نمایش شروع میشود و پس از پایان آن نیز ادامه پیدا میکند. سالن سنگلج، با حافظهای چند دههای از تاریخ تئاتر ایران، بار دیگر میزبان نمایشی است که بیش از آنکه در میزانسنها جریان داشته باشد، در گفتوگوهای پیش و پس از اجرا امتداد مییابد.
سنگلج؛ جایی که گذشته و اکنون کنار هم مینشینند
پیش از خاموش شدن چراغها، تماشاگران آرامآرام روی صندلیها مینشینند؛ دانشجویان تئاتر، بازیگران، استادان دانشگاه، مخاطبان قدیمی و کسانی که نخستین مواجههشان با جهان بهرام بیضایی را تجربه میکنند. این همنشینی نسلها، پیش از آغاز نمایش، نشان میدهد که «میراث» تنها یک متن نمایشی نیست؛ بخشی از حافظهی زندهی تئاتر ایران است.
سنگلج برای بسیاری از علاقهمندان، فقط یک سالن نیست؛ مکانی است که اجراهای بسیاری را در خود ثبت کرده و هر بار که نمایشی روی صحنه آن جان میگیرد، گذشته و اکنون در کنار هم قرار میگیرند.
مسئولیت نزدیک شدن به جهان بیضایی
در گفتوگو با عوامل نمایش، بارها تأکید میشود که نزدیک شدن به آثار بیضایی، بیش از آنکه یک انتخاب هنری باشد، یک مسئولیت حرفهای است. غلامرضا عربی، کارگردان نمایش، از «اعتماد» سخن میگوید؛ اعتمادی میان متن، گروه اجرایی و مخاطب. او معتقد است هر متن، زبان اجرایی خود را مطالبه میکند و وظیفه کارگردان، کشف همان زبان است.
تمرینهای نمایش نیز بر همین اساس شکل گرفتهاند؛ جلساتی طولانی که بیش از آنکه صرف اجرای صحنهها شوند، به بازخوانی متن، گفتوگو و کشف جهان اثر اختصاص یافتهاند.
شخصیتهایی فراتر از تیپ؛ انسانهایی با تناقضهای درونی
بازیگران نمایش از دشواری مواجهه با شخصیتهایی میگویند که نمیتوان آنها را با یک ویژگی تعریف کرد. ناصر آویژه از چالش ایفای نقشی سخن میگوید که پیشتر نیز در ذهن مخاطبان جایگاهی داشته است. مرتضی رستمی از تلاش برای فهم ذهنیتی حرف میزند که با زیست شخصیاش فاصله داشته. آرام نیکبین از کشف تدریجی لایههایی میگوید که در نخستین خوانش متن آشکار نبودند.
در روایت همه آنها، یک نکته مشترک است: شخصیتهای میراث، انسانهایی با تردید، ترس، باور و انتخاباند؛ نه تیپهای نمایشی.
میراث؛ گفتوگویی که روی صحنه آغاز نمیشود و با پایان اجرا تمام نمیشود
در لابی سنگلج، پیش و پس از اجرا، گفتوگوها ادامه دارد؛ درباره شخصیتها، زبان نمایشنامه، خاطرات اجراهای پیشین بیضایی و تجربه مواجهه با متن. این گفتوگوها نشان میدهد که «میراث» تنها یک اجرا نیست؛ رخدادی فرهنگی است که مخاطب را پس از ترک سالن نیز همراهی میکند.
سالنهایی که خود بخشی از متناند
سنگلج سالهاست صداهای بسیاری را در خود نگه داشته است؛ صدای قدمها پیش از اجرا، زمزمههای کوتاه پیش از خاموش شدن چراغها، تشویقی که چند ثانیه دیرتر آغاز میشود. این صداها در هیچ آرشیوی ثبت نمیشوند، اما بخشی از حافظهی تئاتر ایران هستند.
«میراث» را میتوان در هر سالن دیگری اجرا کرد؛ اما روی صحنه سنگلج، خود بنا سخن میگوید؛ دیوارهایی که نسلهای مختلف بازیگران را دیدهاند، راهروهایی که محل بحث و جدل دانشجویان و منتقدان بودهاند، صندلیهایی که هزاران بار خاموش شدن چراغها را تجربه کردهاند.
تئاتر؛ تجربهای که تنها در لحظه رخ میدهد
در روزگار شتاب، تئاتر هنوز مخاطب را وادار میکند مدتی از جهان بیرون فاصله بگیرد. هیچ تصویری را نمیتوان جلو یا عقب برد؛ هیچ دیالوگی را نمیتوان متوقف کرد. همهچیز در همان لحظه رخ میدهد؛ میان نفس بازیگر و نگاه تماشاگر.
همین ویژگی، تئاتر را از بسیاری از هنرهای دیگر متمایز میکند.
وقتی اجرا تمام میشود، گفتوگو تازه آغاز میشود
پس از پایان نمایش، سکوتی کوتاه میان تماشاگران شکل میگیرد؛ سکوتی که نشان میدهد نمایش هنوز تمام نشده است، بلکه از صحنه به ذهن مخاطب نقل مکان کرده است.
بیرون از سنگلج، شهر با ریتم همیشگی ادامه دارد؛ اما برای کسانی که از سالن بیرون آمدهاند، چیزی هرچند کوچک تغییر کرده است؛ کیفیتی از نگاه کردن.
شاید ارزش بعضی اجراها همین باشد؛ نه ارائه پاسخهای قطعی، بلکه هممسیر کردن مخاطب با یک پرسش.
میراث؛ ردّی که در ذهن و حافظه باقی میماند
وقتی آخرین چراغهای سنگلج خاموش میشود، سالن به سکوت شبانه خود بازمیگردد؛ اما این سکوت، سکوتی تازه است. سکوتی که ردّ صداها را در خود نگه داشته است؛ ردّی که شاید معنای واقعی «میراث» باشد.
میراث، تنها نام یک نمایش نیست؛ نام گفتوگویی است که میان تئاتر و مخاطبانش دستبهدست میشود.
When the Lights of Sangelaj Go Dark, the Conversation Begins
According to Faranema, the performance of “Mirās” at Sangelaj Theater is not merely a stage production; it is an experience that begins before the show and continues long after the final line. Generations of spectators — students, actors, scholars, longtime theatergoers — gather in a hall that has preserved decades of Iranian theatrical memory.
The cast and crew describe approaching Bahram Beyzai’s work as a professional responsibility rather than a simple artistic choice. Rehearsals were built on dialogue, reading, and exploring the text, not merely staging scenes.
Actors emphasize that the characters of “Mirās” cannot be reduced to simple traits; they are complex human beings with contradictions, doubts, fears, and choices.
Sangelaj itself becomes part of the narrative — a space where countless performances have unfolded and where every new show adds another layer to its living memory.
The performance extends beyond the stage: conversations in the lobby, debates among spectators, recollections of past productions. The show does not end with the final line; it continues in the minds of its audience.
This is the essence of “Mirās”: a trace left in memory, a dialogue passed between theater and its viewers.
