به گزارش فرانما، مازیار فکری ارشاد در نشست «بازتعریف نقش مادری در سینما»، فیلم «یه حبه قند» ساخته رضا میرکریمی را تلاشی برای ارائه پیشنهادی از مفهوم «سینمای ملی» دانست؛ فیلمی که به گفته او، سنت و مدرنیته را کنار یکدیگر قرار داد و زنانی را که معمولاً در حاشیه روایتهای خانوادگی سینمای ایران بودند، به متن آورد.
این نشست با نمایش نسخه کامل و منتخب کارگردان «یه حبه قند» در سالن فردوس موزه سینمای ایران برگزار شد.
مازیار فکری ارشاد در این برنامه، فیلم را از منظر خانواده ایرانی، حضور زنان، نسبت سنت و مدرنیته و همچنین جایگاه آن در فضای سینمای ایران اواخر دهه ۱۳۸۰ و اوایل دهه ۱۳۹۰ بررسی کرد.
بهناز شیربانی، روزنامهنگار، مدیریت نشست را برعهده داشت. سیفالله صمدیان، ساعد نیکذات و فرامرز روشنایی نیز از جمله حاضران برنامه بودند.
«یه حبه قند» و ایده سینمای ملی
فکری ارشاد برای تحلیل فیلم، ابتدا به فضای فرهنگی دوران تولید «یه حبه قند» بازگشت.
او یادآوری کرد که در اواخر دهه ۱۳۸۰ و آغاز دهه ۱۳۹۰، اصطلاحهایی مانند «سبک زندگی ایرانی» و «سینمای ملی» در مدیریت فرهنگی و سینمایی کشور بهطور گسترده مطرح میشدند.
نشستها و میزگردهای مختلفی نیز برای تعریف این مفاهیم برگزار شد. با این حال، از نگاه او، این بحثها در نهایت به یک تعریف جامع و مورد توافق نرسیدند.
فکری ارشاد معتقد است رضا میرکریمی در چنین فضایی تلاش کرد پاسخ خودش را نه در قالب نظریه، بلکه در قالب یک فیلم ارائه کند.
او گفت:
«میرکریمی تلاش کرد شکلی از سینمای ملی را به صورت یک پیشنهاد برای مخاطبان سینمای ایران مطرح کند.»
از نگاه این منتقد، «یه حبه قند» تلاشی بود برای ساخت تصویری از خانواده ایرانی که هم ریشه در سنت دارد و هم نشانههای جهان مدرن را در خود جای داده است.
همنشینی سنت و مدرنیته
یکی از محورهای اصلی تحلیل فکری ارشاد، رابطه سنت و مدرنیته در فیلم بود.
او معتقد است میرکریمی به دلیل سابقه فکری و فرهنگی خود، نمیخواست سنت را کنار بگذارد. در عین حال، فیلم نیز در برابر جهان مدرن موضعی کاملاً سلبی ندارد.
نتیجه، به گفته او، نوعی همنشینی میان سنت و مدرنیته است.
خانه قدیمی، مناسبات خانوادگی، آیینها، ازدواج، نقش بزرگترهای خانواده و روابط خویشاوندی از یک سو حضور دارند. از سوی دیگر، تصمیمهای نسل جوان، مهاجرت، فردیت و تغییر سبک زندگی نیز وارد همان فضای سنتی شدهاند.
این تضاد، بدون آنکه فیلم به یک تقابل ساده میان «قدیم» و «جدید» تبدیل شود، در دل زندگی روزمره شخصیتها جریان پیدا میکند.
زنانی که از حاشیه بیرون آمدند
بخش مهم دیگری از صحبتهای فکری ارشاد به زنان «یه حبه قند» اختصاص داشت.
او گفت در بسیاری از روایتهای سنتی سینمای ایران، زنان خانواده بهویژه در محیطهای سنتی در حاشیه قرار میگرفتند.
اما میرکریمی در این فیلم سراغ بخشهایی از زندگی زنان رفت که کمتر مقابل دوربین قرار گرفته بود.
گفتوگوهای خصوصی زنان، شوخیها، مناسبات میان خواهران، دغدغههای عاطفی و حتی جزئیات روزمره آنها بخش قابل توجهی از فیلم را تشکیل میدهد.
فکری ارشاد گفت:
«شخصیتهایی که در فیلمهای آن دوره حاشیهای و غیراصلی محسوب میشدند، در این فیلم به شخصیتهای اصلی تبدیل شدند.»
از نگاه او، همین انتخاب یکی از ویژگیهای متفاوت «یه حبه قند» در زمان ساختهشدن فیلم بود.
تصویری کمتر دیدهشده از خانواده ایرانی
«یه حبه قند» داستان خانوادهای را روایت میکند که برای برگزاری مراسم ازدواج دختر کوچک خانواده در خانهای قدیمی در یزد گرد هم آمدهاند.
چهار خواهر بزرگتر همراه با همسران و فرزندانشان به خانه بازمیگردند. این جمع خانوادگی ابتدا در فضایی شاد و پرهیاهو شکل میگیرد، اما یک حادثه ناگهانی مسیر آن را تغییر میدهد.
فیلم از همین موقعیت برای نمایش مجموعهای از روابط خانوادگی استفاده میکند.
خواهرها، باجناقها، کودکان، مادر، دایی و دیگر اعضای خانواده هر یک بخشی از این جهان را شکل میدهند.
در نتیجه، روایت به جای تمرکز کامل بر یک قهرمان، به یک پرتره جمعی از خانواده ایرانی نزدیک میشود.
فکری ارشاد معتقد است این رویکرد باعث شد فیلم بخشی از زندگی خانوادههای سنتی را نمایش دهد که تا آن زمان کمتر وارد سینمای ایران شده بود.
۱۶ سال بعد؛ آیا «یه حبه قند» هنوز تازه است؟
فکری ارشاد در ادامه به فاصله زمانی میان ساخت فیلم و امروز اشاره کرد.
«یه حبه قند» حدود ۱۶ سال پیش ساخته شده است. در این فاصله، جامعه ایران تحولات اجتماعی گستردهای را پشت سر گذاشته است.
از نگاه این منتقد، سرعت تحولات اجتماعی باعث میشود برخی وجوه فیلم امروز نسبت به زمان ساخت آن متفاوت دیده شوند.
او تأکید کرد که قدیمیشدن بخشی از مناسبات اجتماعی فیلم، به معنای از بین رفتن ارزشهای سینمایی آن نیست.
به گفته فکری ارشاد، صمیمیت حاکم بر روابط شخصیتها هنوز یکی از نقاط قوت اصلی اثر است.
او معتقد است این صمیمیت میتواند مخاطبانی با موقعیتهای اجتماعی و فکری متفاوت را به فیلم نزدیک کند.
شادیای که ناگهان به مرگ میرسد
یکی از ویژگیهای ساختاری «یه حبه قند»، تغییر تدریجی فضای فیلم از جشن به سوگ است.
خانه برای یک مراسم ازدواج آماده میشود. کودکان بازی میکنند، خانوادهها بعد از مدتها کنار هم قرار گرفتهاند و مقدمات جشن جریان دارد.
اما مرگ ناگهانی یکی از اعضای خانواده، فضای داستان را تغییر میدهد.
در این نقطه، شیرینی جشن جای خود را به مواجهه با مرگ میدهد.
فکری ارشاد این تغییر را یکی از عناصر مهم تجربه احساسی فیلم دانست و گفت اثر، مرگ را در دل همان فضای آشنا و صمیمی خانواده وارد میکند.
به این ترتیب، عنوان «یه حبه قند» نیز معنایی دوگانه پیدا میکند؛ شیرینی کوچکی که در دل یک اتفاق تلخ قرار گرفته است.
سینمای ایران از جامعه عقب مانده است؟
فکری ارشاد در بخش دیگری از نشست، بحث را از «یه حبه قند» فراتر برد و به وضعیت امروز سینمای ایران پرداخت.
او معتقد است سینمای ایران معمولاً با فاصله نسبت به تغییرات اجتماعی حرکت میکند.
به گفته او، طی سالهای اخیر دو جریان مشخص بیش از گذشته دیده میشوند؛ سینمای رسمی و ارگانی از یک سو و سینمای مستقل و زیرزمینی از سوی دیگر.
این منتقد گفت اگرچه نقش زنان در سینمای ایران پررنگتر شده و شخصیتهای زن نسبت به گذشته به واقعیت اجتماعی نزدیکتر شدهاند، هنوز فاصله قابل توجهی میان تصویر سینمایی زنان و تجربه واقعی آنها وجود دارد.
او گفت:
«هنوز یک تصویر روشن و نزدیک به واقعیت نسبت به زیست زنان ایرانی در سینمای ایران به چشم نمیخورد.»
به اعتقاد فکری ارشاد، سرعت تغییرات اجتماعی در سالهای اخیر بیش از سرعت واکنش سینمای رسمی بوده است.
دو روایت ناقص از زنان
فکری ارشاد در ادامه، هم سینمای رسمی و هم بخشی از سینمای خارج از ساختار رسمی را مورد نقد قرار داد.
از نگاه او، سینمای رسمی بسیاری از تحولات زندگی زنان را نادیده میگیرد.
در سوی دیگر، برخی آثار مستقل و زیرزمینی نیز با رویکردی شتابزده و خشمآلود به این تحولات نگاه میکنند.
نتیجه، به اعتقاد او، فقدان تصویری متعادل و پیچیده از زن ایرانی امروز است.
این مسئله باعث شد بحث «یه حبه قند» بار دیگر اهمیت پیدا کند؛ فیلمی که در زمان خودش تلاش کرده بود زنان یک خانواده سنتی را نه صرفاً بهعنوان شخصیتهای فرعی، بلکه بهعنوان بخشی از مرکز روایت ببیند.
یاد حمید خضوعی ابیانه
ساعد نیکذات در پایان نشست به جنبه دیگری از «یه حبه قند» پرداخت و از حمید خضوعی ابیانه، مدیر فیلمبرداری فیلم یاد کرد.
او به دشواریهای فنی فیلمبرداری اثر اشاره کرد و گفت بخش زیادی از کار دوربین روی دست و در فضای شلوغ و محدود خانه انجام شده است.
«یه حبه قند» با فرمت سوپر ۱۶ میلیمتری فیلمبرداری شد؛ انتخابی که در زمان تولید فیلم یک تجربه فنی متفاوت در سینمای ایران محسوب میشد.
نیکذات تأکید کرد بخش زیادی از زحمت چنین فیلمبرداریهایی پشت دوربین باقی میماند و تماشاگر تنها نتیجه نهایی را میبیند.
او خضوعی ابیانه را از مدیران فیلمبرداری شاخص سینمای ایران دانست و از تحقیقات و تلاشهای او برای رسیدن به فرم تصویری «یه حبه قند» یاد کرد.
میرکریمی چرا در نشست نبود؟
رضا میرکریمی در این نشست حضور نداشت.
بهناز شیربانی توضیح داد که این فیلمساز در حال آمادهسازی پروژه «رئیسعلی دلواری» است و برای بازدید از لوکیشنهای این مجموعه راهی جنوب کشور شده بود.
با این حال، نسخه کامل و منتخب کارگردان «یه حبه قند» با هماهنگی رضا میرکریمی و محمدصادق میرکریمی برای نمایش در اختیار موزه سینما قرار گرفت.
این نسخه در چارچوب نشست «بازتعریف نقش مادری در سینما» به نمایش درآمد.
فیلمی که هنوز میشود دربارهاش بحث کرد
«یه حبه قند» محصول سال ۱۳۸۹ است و رضا میرکریمی آن را بر اساس فیلمنامهای از خودش و محمدرضا گوهری ساخت.
نگار جواهریان، رضا کیانیان، سعید پورصمیمی، فرهاد اصلانی، ریما رامینفر، پریوش نظریه، هدایت هاشمی، شمسی فضلاللهی و اصغر همت از بازیگران فیلم هستند.
بخش عمده داستان در یک خانه قدیمی در یزد میگذرد و همین محدودیت مکانی، فیلم را به مجموعهای از میزانسنهای پیچیده و روابط درهمتنیده شخصیتها تبدیل کرده است.
بیش از یک دهه و نیم پس از ساختهشدن فیلم، نشست موزه سینما فرصتی بود تا «یه حبه قند» نه فقط بهعنوان یک خاطره سینمایی، بلکه بهعنوان پیشنهادی درباره خانواده، زنان و تعریف «سینمای ملی» دوباره خوانده شود.
.
“A Cube of Sugar”: Mirkarimi’s Proposal for a National Cinema
Faranema reports that film critic Maziar Fekri Ershad has described Reza Mirkarimi’s “A Cube of Sugar” as an attempt to present a possible model of “national cinema” to Iranian audiences, arguing that the film brought tradition and modernity together while moving women from the margins of the traditional family narrative toward its center.
The remarks were made during a session titled “Redefining Motherhood in Cinema” at the Cinema Museum of Iran.
The event featured a screening of the complete director-selected version of “A Cube of Sugar.”
Journalist Behnaz Shirbani moderated the discussion, while filmmaker and photographer Seifollah Samadian, cinematographer Saed Nikzat and actor Faramarz Roshanai were among those attending.
“A Cube of Sugar” and the Idea of National Cinema
Fekri Ershad began by placing the film in the cultural context of the late 2000s and early 2010s.
At the time, concepts such as “Iranian lifestyle” and “national cinema” were frequently discussed within Iran’s cultural and film institutions.
Numerous panels and debates attempted to define what Iranian national cinema might mean.
According to Fekri Ershad, those discussions never produced a comprehensive definition.
He argued that Mirkarimi responded differently.
Rather than offering a theoretical definition, the filmmaker attempted to present his own cinematic proposal through “A Cube of Sugar.”
In this reading, the film offers a portrait of Iranian family life rooted in tradition while simultaneously acknowledging the pressures and possibilities of modern life.
Tradition Meets Modernity
One of the main themes in Fekri Ershad’s analysis was the coexistence of tradition and modernity.
The old family house, marriage rituals, extended family relationships and respect for elders all remain central to the film.
At the same time, younger characters confront migration, individual choice and changing lifestyles.
The result is not a simple conflict between an “old” and a “new” Iran.
Instead, both worlds exist within the same family space.
Women Move From the Margins to the Center
Fekri Ershad also emphasized the film’s depiction of women.
He argued that women in traditional family settings had often remained peripheral in Iranian films of that period.
“A Cube of Sugar,” however, spends considerable time observing the private world of its female characters.
Their conversations, jokes, emotional concerns and relationships with one another become central elements of the film.
Characters who might previously have been treated as secondary figures become essential to the narrative.
For Fekri Ershad, this was one of the film’s most distinctive qualities when it was released.
A Portrait of an Iranian Family
“A Cube of Sugar” follows an extended family gathering in an old house in Yazd for the wedding of the family’s youngest daughter.
Her four older sisters arrive with their husbands and children.
The initial atmosphere is filled with celebration, noise and family intimacy.
A sudden death, however, transforms the gathering and changes the emotional direction of the film.
Rather than concentrating on a single protagonist, Mirkarimi constructs a collective portrait of an Iranian family.
Each family member contributes to a network of relationships that gradually becomes the true subject of the film.
Sixteen Years Later
Fekri Ershad noted that nearly 16 years have passed since the film was made.
Iranian society has undergone significant social change during that period.
As a result, some aspects of the film may now feel rooted in another social moment.
However, he argued that this does not diminish the film’s cinematic achievements.
Its atmosphere of intimacy, in particular, continues to give the story an emotional accessibility across different social groups.
From Celebration to Death
One of the film’s defining structural choices is the movement from celebration to mourning.
The family is preparing for a wedding when an unexpected death changes everything.
The sweetness of the celebration suddenly becomes inseparable from loss.
This shift gives the film’s title an additional resonance: a small cube of sugar becomes associated with a much larger moment of bitterness.
Is Iranian Cinema Falling Behind Society?
Fekri Ershad then expanded the discussion beyond the film itself.
He argued that Iranian cinema has frequently lagged behind rapid social change.
In his view, recent years have increasingly revealed two broad currents: institutional or officially supported cinema, and independent underground filmmaking.
He said female characters have become more visible and, in some cases, more socially believable.
Yet he argued that cinema still lacks a sufficiently nuanced image of the lived experience of contemporary Iranian women.
Two Incomplete Images of Women
According to Fekri Ershad, official cinema often avoids some of the major transformations affecting women’s lives.
At the same time, some underground films approach these changes with excessive haste or anger.
For him, neither approach has yet produced a fully convincing portrait of Iranian women today.
This observation brings the discussion back to “A Cube of Sugar,” a film that attempted, in its own period, to move the women of a traditional family closer to the center of the frame.
Remembering Hamid Khozouie Abyaneh
Cinematographer Saed Nikzat used the final part of the session to highlight the contribution of Hamid Khozouie Abyaneh, the film’s director of photography.
He referred to the technical difficulty of shooting in crowded and confined spaces with a highly mobile camera.
“A Cube of Sugar” was photographed on Super 16mm film, an unusual and technically demanding choice in Iranian feature filmmaking at the time.
Nikzat praised Khozouie Abyaneh’s work and emphasized the amount of physical and technical effort that remained invisible behind the finished images.
Why Reza Mirkarimi Was Absent
Director Reza Mirkarimi did not attend the session.
Behnaz Shirbani explained that he was working on his new “Rais-Ali Delvari” television project and was traveling to southern Iran to inspect filming locations.
Nevertheless, Reza Mirkarimi and Mohammad Sadegh Mirkarimi provided the complete director-selected version of “A Cube of Sugar” for the event.
A Film Still Worth Discussing
“A Cube of Sugar” was produced in 2010 and later released internationally in 2011.
The film was directed by Reza Mirkarimi and written by Mirkarimi and Mohammad Reza Gohari.
Its ensemble cast includes Negar Javaherian, Reza Kianian, Saeed Poursamimi, Farhad Aslani, Rima Raminfar, Parivash Nazarieh and Hedayat Hashemi.
More than a decade and a half after its production, the Cinema Museum discussion treated the film not simply as a nostalgic title, but as a continuing proposal about family, women and the meaning of a national cinema.
