مقدمه
بحث بر سر پیمان جبلی، در نهایت بحث بر سر یک نام نیست؛ صحبت از کارنامه مدیریتی شخصی است که نزدیک به پنج سال ریاست سازمانی را بر عهده داشته که عنوان «رسانه ملی» را یدک میکشد.
اگر قرار باشد درباره ادامه مدیریت او داوری کنیم، نه لازم است به گرایش سیاسی او حمله کنیم و نه به انگیزههای شخصیاش بپردازیم. معیار سادهتر و منصفانهتر است؛ ببینیم صداوسیما تا چه اندازه توانسته رسانهای برای جامعه متکثر ایران باشد؛ رسانهای که خبر را بر روایت مقدم بداند، صدای مخالف را تحمل کند، واقعیتهای ناخوشایند جامعه را ببیند و اعتماد عمومی را سرمایه اصلی خود بداند.
آغاز تحول و انتخابهای مدیریتی
جبلی در آغاز مسئولیتش از «تحول» در رسانه سخن گفت. اما یکی از نخستین تصمیمهای مهم او، انتصاب وحید جلیلی به قائممقامی رئیس سازمان در امور فرهنگی و دبیری ستاد تحول بود؛ انتصابی که مستقیماً با حکم خود جبلی انجام شد.
بنابراین اگر امروز از غلبه یک رویکرد فکری مشخص در بخشهایی از صداوسیما سخن میگوییم، نمیتوان مسئولیت آن را صرفاً متوجه مدیران میانی یا جریانهای بیرونی دانست؛ این انتخاب، تصمیم مستقیم رئیس سازمان بود.
داشتن گرایش فکری ایراد نیست؛ هیچ مدیری از جهانبینی شخصی خالی نیست. مسئله زمانی آغاز میشود که گرایش فکری مدیر، تبدیل به معیار انتخاب خبر، مهمان، تحلیلگر و حتی واقعیتهایی شود که باید به مخاطب نشان داده شوند.
در چنین شرایطی، رسانه دیگر صرفاً خبر را منتقل نمیکند؛ بلکه واقعیت را از میان یک فیلتر روایی عبور میدهد.
نمونههای روشن از فیلتر روایی
یکی از نمونههای روشن، نحوه برخورد صداوسیما با سخنان رئیسجمهور است. در ماههای اخیر، بخشهایی از سخنان مسعود پزشکیان در پوشش صداوسیما حذف یا تقطیع شد و این موضوع با واکنش نزدیکان رئیسجمهور و انتقادهای علنی روبهرو شد.
خود جبلی نیز گفت سازمان وظیفه دارد سخنان رؤسای قوا را «بهخوبی» پوشش دهد.
اما مسئله فقط یک خطای تدوینی نیست. سؤال مهمتر این است:
آیا مخاطب حق ندارد سخنان یک مقام رسمی را بدون عبور از فیلتر یک روایت سیاسی بشنود؟
رسانه حرفهای میتواند کوتاه کند، ویرایش کند، یا بخشهایی را حذف کند؛ اما وقتی حذفها انتخابی و معنادار میشوند، مسئولیت رسانه فقط انتشار نسخه نهایی نیست؛ مسئولیتش توضیح معیار این انتخاب است.
نسبت رسانه ملی با جامعه
جامعه ایران سالهاست با مسائل جدی اقتصادی، معیشتی و اجتماعی روبهروست. اعتراضها و مطالبات صنفی در نقاط مختلف کشور دیده میشود. در دیماه نیز اعتراضهایی با محوریت مسائل اقتصادی شکل گرفت.
در چنین موقعیتهایی، وظیفه رسانه عمومی این نیست که الزاماً از اعتراض حمایت کند؛ وظیفهاش دیدن واقعیت است.
رسانه حرفهای میان «تأیید اعتراض» و «گزارش اعتراض» تفاوت میگذارد.
وقتی تصویری که از جامعه در تلویزیون ارائه میشود با تجربه روزمره مردم فاصله میگیرد، اتفاق مهمی رخ میدهد:
مخاطب احساس میکند رسانه، جهان دیگری را روایت میکند.
و اینجاست که «ملی بودن» رسانه زیر سؤال میرود.
رسانه ملی باید آینه باشد، نه ویترین
رسانه ملی باید بتواند به حاکمیت بگوید در جامعه چه میگذرد؛ حتی اگر شنیدن آن خوشایند نباشد.
اگر مردم از گرانی، بیکاری، کاهش قدرت خرید یا مشکلات صنفی ناراضیاند، رسانه نباید این واقعیت را به حاشیه ببرد. پنهان کردن مسئله، مسئله را حل نمیکند؛ فقط باعث میشود تصمیمگیرنده تصویر ناقصتری از جامعه داشته باشد.
این یکی از مهمترین آزمونهای رسانه عمومی است:
آیا آینه جامعه است یا ویترین مطلوب قدرت؟
ماجرای اعترافات تلویزیونی و استقلال حرفهای
در ماجرای اعتراضات دیماه، بحث درباره نحوه پوشش بازداشتشدگان و پخش گفتوگو با برخی افراد کمسنوسال مطرح شد. جبلی گفت صداوسیما اعتراف نمیگیرد و آنچه دستگاههای قضایی در اختیار رسانه قرار میدهند پخش میکند.
اما همین پاسخ یک پرسش حرفهای ایجاد میکند:
آیا وظیفه رسانه عمومی صرفاً بازنشر محتوای نهادهای دیگر است؟
یا باید پیش از انتشار، درباره زمینه، صحت، شرایط تولید و ارزش خبری آن تحقیق کند؟
استقلال حرفهای رسانه دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند.
کاهش مخاطبان؛ مسئلهای فراتر از سرگرمی
جبلی پذیرفته است که روند کاهش مخاطبان صداوسیما ادامه دارد و گفته مخاطب ۶۰ تا ۷۰ درصدی مطلوب سازمان نیست. این اعتراف نشان میدهد مسئله اعتماد عمومی را نمیتوان نادیده گرفت.
کاهش مخاطب فقط به کیفیت سریالها مربوط نیست؛ گاهی مخاطب فاصله میگیرد چون احساس میکند آنچه میبیند، تمام آن چیزی نیست که در جامعه میگذرد.
وقتی شهروند برای فهم یک حادثه ابتدا سراغ رسانههای دیگر میرود، رسانه رسمی بخشی از کارکرد خود را از دست داده است.
مسئولیت مدیریتی جبلی
نقد جبلی این نیست که چرا گرایش فکری دارد؛ نقد این است که آیا توانسته میان گرایش فکری خود و مسئولیت حرفهای اداره یک رسانه عمومی مرز بگذارد؟
اگر انتخاب مدیران، کارشناسان، اولویتهای خبری و نحوه مواجهه با صداهای مخالف به سمت یک طیف فکری خاص متمایل شود، مسئولیت این وضعیت متوجه رئیس سازمان است.
مدیر ارشد مسئول جهت کلی سازمان است.
روایت اول یا روایتسازی؟
جبلی گفته بود «روایت اول» از تحولات منطقه، اولویت رسانه ملی است. اگر این تعبیر به معنای ارائه گزارش دستاول باشد، حرفهای است؛ اما اگر «روایت اول» یعنی ترجیح یک چارچوب از پیش تعیینشده بر گزارش بیطرفانه واقعیت، مرز میان روزنامهنگاری و روایتسازی باریک میشود.
رسانه حرفهای نباید از پیش بداند «روایت درست» چیست و بعد واقعیتها را برای اثبات آن انتخاب کند.
رسانه ملی باید صدای همه باشد
رسانهای که واقعاً دغدغه کشور دارد، باید بتواند خبر بد را هم منتشر کند. چون کشوری که از مشکلاتش باخبر نباشد، نمیتواند آنها را اصلاح کند.
مسئله امروز صداوسیما فقط پیمان جبلی نیست؛ مسئله این است که آیا در دوره مدیریت او، فاصله میان «رسانه ملی» و «رسانه یک روایت» کمتر شده یا بیشتر؟
اگر تکصدایی بیشتر شده، صداهای متنوع کمتری شنیده میشوند و مخاطب همچنان فاصله میگیرد، ادامه مدیریت نیازمند توضیح جدی است.
پرسش پایانی
اگر صداوسیما واقعاً رسانه ملی است، چرا بخش بزرگی از جامعه احساس نمیکند صدایش در آن شنیده میشود؟
پاسخ این سؤال را باید در کارنامه خود صداوسیما جستوجو کرد.
رسانه ملی زمانی ملی است که حتی صدای مخالف، منتقد و ناراضی را حذف نکند؛ بلکه آن را ببیند، راستیآزمایی کند و در جای درست عرضه کند.
رسانهای که فقط آنچه را میپسندد نشان میدهد، شاید قدرتمند باشد؛ اما ملی نیست.
و اگر قرار است مدیریت پیمان جبلی ادامه پیدا کند، پیش از هر حکم و تمدیدی، همین یک سؤال باید پاسخ داده شود:
آیا او توانسته اعتماد و نمایندگی رسانهای همه جامعه ایران را به صداوسیما برگرداند؟
اگر نه، ادامه یک مدیریت پنجساله دیگر بدون پاسخ روشن، نشانه بیتوجهی به مسئلهای است که با تغییر مجری یا دکور حل نمیشود.
