از تهران تا گیلان؛ آغاز یک مسیر
به گزارش فرانما، مهرداد اسکویی، عکاس، فیلمساز، تهیهکننده و پژوهشگر، در گفتوگوی اختصاصی ویدیویی با کامیار معصومی، خبرنگار فرانما، از مسیر شکلگیری نگاه هنری خود، تجربههایش در عکاسی و سینمای مستند، تأثیرپذیری از سینماگران و هنرمندان نسلهای پیشین و شیوه متفاوت فیلمسازیاش سخن گفت.
این گفتوگو پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ در دفتر و کتابخانه شخصی اسکویی انجام شد. فضایی که او آن را «محیط امن» خود توصیف میکند.
اسکویی در ابتدای گفتوگو درباره زادگاه و سالهای کودکیاش گفت در سال ۱۳۴۸ در تهران به دنیا آمده، اما از چهار سالگی به بندر انزلی مهاجرت کرده و بخش عمده دوران کودکی و نوجوانی خود را در گیلان گذرانده است. او رشت و بندر انزلی را بخش مهمی از هویت شخصی خود میداند و میگوید علاقهاش به دریا نیز از همان سالها آمده است؛ عنصری که بعدها در عکسها و فیلمهایش بارها تکرار شد.
او پس از دریافت دیپلم علوم تجربی در بندر انزلی، در زمان سربازی وارد مسیر دانشگاه شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد، اما یک سال بعد به سینما تغییر رشته داد و در دانشگاه هنر، کارگردانی سینما خواند.
اسکویی میگوید عکاسی در دانشگاه برای او به یک عشق جدی تبدیل شد. پیش از آن نیز با دوربین عکاسی تجربههایی داشت، اما دریافت دوربین دانشگاهی و مواجهه جدیتر با امکان ثبت تصویر، مسیر تازهای را در زندگی او باز کرد.
تئاتر، سینمای جوان و اولین تجربههای فیلمسازی
علاقه اسکویی به هنر اما به دانشگاه محدود نمیشود. او از دوران مدرسه در بندر انزلی با تئاتر آشنا شد و به واسطه یکی از کارگردانان تئاتر شهر، به فعالیتهای نمایشی راه پیدا کرد.
او همچنین در سالهای نوجوانی به عضویت کانون فیلم بندر انزلی درآمد؛ جایی که به گفته خودش، فرصت دیدن آثار و شنیدن سخنان برخی از مهمترین فیلمسازان سینمای ایران را پیدا کرد.
کیانوش عیاری، عباس کیارستمی، مسعود کیمیایی و امیر نادری از جمله فیلمسازانی بودند که آثارشان در آن دوره بر اسکویی تأثیر گذاشتند.
او در میان فیلمهایی که در آن سالها دید، از «آن سوی آتش» عیاری، «مشق شب» کیارستمی، «مسافر» و فیلمهای امیر نادری یاد کرد و گفت آنچه بیش از هر چیز توجهش را جلب میکرد، ارتباط این آثار با زندگی واقعی مردم، کودکان و جزئیات به ظاهر ساده اما عمیق زندگی بود.
اسکویی همچنین توضیح داد که نخستین فیلم خود را در ۱۷سالگی و با استفاده از فیلم خام ۸ میلیمتری ساخت. او برای تأمین هزینه تولید، بخشی از کتابهای کتابخانهاش را فروخت و با کمک دوستانش فیلم «تولدی دیگر» را ساخت.
پس از آن نیز در دوران سربازی فیلم «در تاریخ او» را ساخت و به تدریج فیلمسازی را جدیتر دنبال کرد.
عکاسی؛ راهی برای شناخت انسان
یکی از بخشهای مهم مسیر حرفهای اسکویی، ارتباط عمیق میان عکاسی و شناخت انسان است.
او در این گفتوگو از سفرهای متعدد خود در سالهای جوانی سخن گفت؛ سفرهایی که گاهی مقصد مشخصی نداشتند. اسکویی میگوید در بسیاری از مواقع به ترمینال میرفت و تنها میپرسید نخستین بلیت برای کدام مقصد موجود است.
این سفرها برای او بیش از آنکه جنبه گردشگری داشته باشد، نوعی شناخت اجتماعی بود.
او با مردم محلی آشنا میشد، از آنها عکس میگرفت و یکی از اصول شخصیاش این بود که عکس چاپشده را دوباره برای همان افرادی که مقابل دوربینش قرار گرفته بودند، ارسال کند یا شخصاً به آنها تحویل دهد.
اسکویی در توصیف آن سالها تأکید میکند که تقریباً هیچ مقصدی برایش اهمیت نداشت؛ آنچه اهمیت داشت، مواجهه با آدمها بود.
به گفته او، بسیاری از نگاتیوهایی که از آن دوره باقی ماندهاند، امروز برایش تبدیل به یادآور مسیرهایی شدهاند که طی کرده و انسانهایی که با آنها روبهرو شده است.
«خانه مادریام مرداب»؛ لحظه تغییر مسیر
اسکویی در ادامه گفتوگو، نقطه عطف مسیر حرفهای خود را فیلم «خانه مادریام مرداب» دانست.
او توضیح داد که پیش از آن به سینمای داستانی علاقه داشت و از تخیل، نوشتن و ساختن جهانهای داستانی لذت میبرد. اما هنگام ساخت «خانه مادریام مرداب»، با جهانی واقعی روبهرو شد که به اعتقاد خودش، ذهن یک فیلمساز جوان بهتنهایی قادر به خلق آن نبود.
فیلم، داستان زندگی زنی سالخورده و مادر پیر او در کنار مرداب را روایت میکند؛ جهانی از کار، فقر، روابط انسانی و تلاش برای بقا که اسکویی آن را بسیار پیچیدهتر از آن میدانست که بتواند صرفاً از راه تخیل طراحی کند.
«خانه مادریام مرداب» از نخستین آثار اسکویی بود که در جشنواره بینالمللی مستند آمستردام (IDFA) دیده شد. این حضور، ارتباط او را با فضای حرفهای مستند در سطح بینالمللی گسترش داد و به گفته خودش، دریچه تازهای به روی او باز کرد. منابع جشنوارهای نیز حضور این اثر در IDFA در سال ۲۰۰۰ را تأیید میکنند.
اسکویی میگوید پس از این تجربه، به این نتیجه رسید که جهان مستند و انسانهایی که در آن زندگی میکنند، میتوانند بیش از هر داستان ساختگی دیگری به فیلمساز پیشنهاد بدهند.
کشف یک صنعت بزرگ؛ از IDFA تا جهان سینمای مستند
اسکویی در بخش دیگری از این گفتوگو از تجربه حضور در جشنوارههای مهم بینالمللی سخن گفت و تأکید کرد که سینمای جهان را نمیتوان تنها در جشنوارههای سینمای داستانی و فرش قرمز خلاصه کرد.
به گفته او، سینمای مستند یک صنعت مستقل و گسترده با جشنوارهها، بازارها، شبکههای تلویزیونی، پخشکنندگان و مخاطبان خاص خود است.
مسیر حرفهای اسکویی نیز این ادعا را تقویت میکند. آثار او طی سالها در جشنوارههای متعدد بینالمللی نمایش داده شدهاند و او در سال ۲۰۱۰ جایزه Prince Claus Award هلند را دریافت کرد؛ این بنیاد از تمرکز او بر مسائل اجتماعی و گروههای به حاشیه راندهشده در ایران به عنوان یکی از ویژگیهای اصلی فعالیتش یاد کرده است.
در کارنامه او، فیلمهایی مانند «از پس برقع»، «دماغ به سبک ایرانی»، «آخرین روزهای زمستان»، «رویاهای دم صبح» و «سایههای بیخورشید» جایگاه ویژهای دارند.
«دماغ به سبک ایرانی» نیز در سال ۲۰۰۵ در IDFA حضور داشت و به موضوع جراحی زیبایی بینی و فشار اجتماعی پیرامون ظاهر و هویت بدنی در ایران پرداخت.
از شخصیت فردی تا قهرمان جمعی
اسکویی در ادامه گفتوگو توضیح داد که در مسیر فیلمسازی، نگاهش از شخصیتهای منفرد به سمت پروتاگونیستهای جمعی تغییر کرده است.
او در این زمینه به مجموعه فیلمهایی اشاره کرد که در کانون اصلاح و تربیت ساخته است؛ مسیری که با یک فیلم آغاز شد اما به تدریج به پروژهای چندقسمتی و چندساله تبدیل شد.
«آخرین روزهای زمستان» و «رویاهای دم صبح» از مهمترین آثار این دوره هستند. «رویاهای دم صبح» که به زندگی دختران نوجوان در کانون اصلاح و تربیت میپردازد، در جشنوارهها و جوایز بینالمللی مختلف مورد توجه قرار گرفت و برای اسکویی جوایزی از جمله جایزه بهترین مستند در جوایز آسیا-پاسیفیک و جایزه بهترین کارگردانی مستند در جشنواره فیلم فجر به همراه داشت.
در ادامه، «سایههای بیخورشید» نیز این مسیر اجتماعی را دنبال کرد. این فیلم در سال ۲۰۱۹ فیلم افتتاحیه IDFA بود و در نهایت جایزه کارگردانی این جشنواره را برای اسکویی به همراه آورد؛ اتفاقی که در منابع سینمایی به عنوان دستاوردی مهم برای سینمای مستند ایران ثبت شده است.
یک درس مهم از «اشتباه»
یکی از نکتههای محوری در نگاه اسکویی به فیلمسازی، استفاده از تصادف، اشتباه و اتفاق در جریان تولید است.
او معتقد است فیلم مستند نباید همیشه همه چیز را از پیش طراحی و کنترل کند. گاهی یک اتفاق کوچک در پشت صحنه میتواند به بخشی از زبان نهایی اثر تبدیل شود.
اسکویی در این گفتوگو مثالی از یکی از فیلمهای خود آورد؛ جایی که یک شخصیت هنگام صحبت درباره تجهیزات صدابرداری، میکروفون را به شکلی اشتباه توصیف کرد. همین اشتباه، در نگاه فیلمساز به یک عنصر روایی تبدیل شد.
او میگوید اگر آن لحظه حذف میشد، بخشی از روح فیلم نیز از بین میرفت.
برای اسکویی، اشتباه همیشه دشمن فیلم نیست؛ گاهی خودِ فیلم از دل اشتباه بیرون میآید.
غیاب کارگردان و ورود شخصیت به فرآیند خلق اثر
این نگاه در «رویاهای دم صبح» و سپس «سایههای بیخورشید» نیز ادامه پیدا کرد.
اسکویی توضیح داد که در بخشی از این فیلمها، تلاش کرده حضور مستقیم کارگردان را کاهش دهد تا شخصیتها آزادی بیشتری برای مواجهه با جهان خود داشته باشند.
او در «رویاهای دم صبح» از دختران خواست بخشی از کنترل دوربین و فضای فیلم را خودشان در دست بگیرند.
در «سایههای بیخورشید» نیز ایدهای شکل گرفت که شخصیتها بتوانند در فضایی مستقل، بدون حضور مستقیم گروه فیلمسازی، با مادر، پدر یا غایبان زندگی خود حرف بزنند.
به گفته اسکویی، نتیجه این تجربه برای او به یک مفهوم مهم تبدیل شد: هرچه حضور مستقیم فیلمساز کمتر شود، ممکن است امکان مشارکت شخصیت در ساخت جهان فیلم بیشتر شود.
«روباه و ماه صورتی»؛ فیلمی که دوربین را به شخصیت سپرد
این مسیر در تازهترین اثر اسکویی، «روباه و ماه صورتی» به نقطه تازهای رسید.
این مستند محصول ۲۰۲۵، با کارگردانی مشترک مهرداد اسکویی و ثریا اخلاقی ساخته شده است. فیلم زندگی ثریا، هنرمند نوجوان افغانستانی را دنبال میکند؛ دختری که در حوزه مجسمهسازی و نقاشی فعالیت میکند و تلاش دارد سرنوشت خود را تغییر دهد.
بر اساس اطلاعات رسمی جشنوارهای، اسکویی و اخلاقی هر دو به عنوان کارگردان معرفی شدهاند و تصویربرداری فیلم را خود ثریا اخلاقی انجام داده است. تدوین فیلم را امیر ادیبپرور بر عهده داشته و موسیقی آن را افشین عزیزی ساخته است.
اسکویی در گفتوگو با فرانما توضیح داد که ایده اولیه فیلم درباره شخص دیگری شکل گرفته بود، اما مواجهه با ثریا در یک کارگاه هنری، مسیر پروژه را تغییر داد.
او میگوید وقتی دید ثریا در سنین نوجوانی مجسمههایی پیچیده و بزرگ میسازد، متوجه استعداد و جهان شخصی او شد و تصمیم گرفت موضوع فیلم را از استاد هنرمند به خود ثریا تغییر دهد.
در ادامه، بخش مهمی از فیلمسازی به شکل از راه دور انجام شد.
اسکویی دوربین را در اختیار ثریا قرار داد و به جای حضور دائمی در صحنه، به صورت غیرحضوری با او کار کرد.
مطابق گفتوگویی که «انجمن بینالمللی مستند» با گروه سازنده منتشر کرده، این همکاری بیش از ۴۰۰ جلسه ادامه پیدا کرد و اسکویی در بسیاری از شبها با ثریا درباره هنر، نقاشی، عکاسی، فیلم و ایدههای تصویری گفتوگو میکرد.
در این روند، آثاری از فریدا کالو، مارک شاگال و سباستیائو سالگادو نیز به عنوان بخشی از منابع الهام و گفتوگوهای آموزشی مطرح شدند.
از دور، اما نزدیک
یکی از مهمترین ایدههای «روباه و ماه صورتی» همین پارادوکس است: فیلمساز از صحنه دور است، اما از فرآیند خلق اثر جدا نیست.
ثریا بخش مهمی از تصاویر فیلم را خودش ثبت کرد و زندگی روزمره، نقاشیها، مجسمهها و تجربههای شخصیاش را با دوربین دنبال کرد.
در نتیجه، فیلم از یک مستند کلاسیک مشاهدهگر فاصله گرفت و به شکلی از خودروایتگری و مشارکت شخصیت نزدیک شد.
منابع تخصصی مستند نیز این روش را یکی از ویژگیهای اصلی اثر دانستهاند و «روباه و ماه صورتی» را نمونهای از همکاری از راه دور میان یک فیلمساز باسابقه و شخصیت و همکار جوانش توصیف کردهاند.
اسکویی در گفتوگو با فرانما تأکید کرد که این تجربه برای او صرفاً یک تکنیک تازه نیست. بلکه بخشی از مسیری است که سالها از «کاهش حضور فیلمساز» و سهیم کردن شخصیت در خلق اثر طی کرده است.
موفقیت جهانی «روباه و ماه صورتی»
«روباه و ماه صورتی» نخستین نمایش مهم جهانی خود را در IDFA 2025 تجربه کرد و جایزه بهترین فیلم بخش رقابت بینالمللی این جشنواره را به دست آورد. سپس در جشنوارههای مهم دیگری نیز حضور یافت و جوایزی دریافت کرد.
این فیلم در ZagrebDox 2026 جایزه بزرگ مسابقه بینالملل موسوم به Big Stamp را دریافت کرد.
در DOCVILLE 2026 نیز جایزه هیئت داوران برای بهترین مستند بینالمللی به این فیلم رسید. نکته مهم این است که همین جایزه در فهرست جوایز واجد شرایط آکادمی برای بخش مستند بلند قرار دارد.
اسکویی در گفتوگو با فرانما اعلام کرد که در زمان انجام مصاحبه، «روباه و ماه صورتی» ۶۵ حضور جشنوارهای و ۳۶ جایزه در کارنامه خود داشته است. این آمار در گزارشهای منتشرشده اخیر نیز بازتاب یافته است.
«روباه و ماه صورتی» و مسیر اسکار ۲۰۲۷
اسکویی در این گفتوگو از تلاش تیم فیلم برای حضور در رقابت اسکار ۲۰۲۷ سخن گفت و اظهار امیدواری کرد فیلم بتواند به جمع ۱۵ فیلم مرحله مقدماتی و سپس پنج نامزد نهایی بخش مستند بلند برسد.
در این بخش، یک نکته مهم نیازمند تفکیک است: در گفتوگوی اسکویی، از فیلم به عنوان «نماینده ایران» در این مسیر یاد شده است؛ اما بخش مستند بلند اسکار همان سازوکار انتخاب نماینده ملی در بخش فیلم بینالمللی را ندارد.
بر اساس مقررات رسمی نودونهمین دوره جوایز اسکار، فیلمهای مستند بلند میتوانند با دریافت جایزه از یک جشنواره واجد شرایط وارد مسیر بررسی آکادمی شوند. جایزه بهترین مستند بینالمللی DOCVILLE در فهرست جوایز واجد شرایط آکادمی برای دوره ۲۰۲۷ قرار دارد. بنابراین «روباه و ماه صورتی» از این مسیر، امکان ورود به فرایند بررسی اسکار را دارد؛ البته رعایت سایر مقررات و الزامات آکادمی نیز ضروری است.
تقویم رسمی آکادمی، ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶ را آخرین مهلت ارسال آثار بخش مستند بلند اعلام کرده و فهرست کوتاه ۱۵ فیلم نیز برای ۱۵ دسامبر ۲۰۲۶ برنامهریزی شده است. نامزدیهای نهایی ۲۱ ژانویه ۲۰۲۷ اعلام میشوند.
اسکویی نیز در اظهارات خود تأکید کرده است که مسیر اسکار تنها به موفقیت هنری فیلم محدود نمیشود و معرفی گسترده، ارتباط با اعضای آکادمی و تأمین منابع لازم برای کمپین نیز در این رقابت اهمیت دارد.
نصرت کریمی؛ معلمی برای هنر و زندگی
یکی از شخصیترین بخشهای گفتوگو، به نصرت کریمی اختصاص داشت.
اسکویی که داماد این هنرمند فقید است، از کریمی به عنوان یکی از جدیترین معلمان زندگی خود یاد کرد.
او گفت که سالها در کنار کریمی درباره سینما، هنر، ادبیات و زندگی گفتوگو کرده و این تجربه را نوعی آموزش مستمر میداند.
اسکویی تأکید کرد که کریمی را تنها یک فیلمساز یا بازیگر نمیدانسته؛ بلکه او را انسانی کنجکاو، اهل مطالعه و تجربهگرا میداند که تلاش میکرد دانش خود را در رشتههای مختلف گسترش دهد.
رابطه خانوادگی اسکویی با نصرت کریمی و همکاری او با بابک کریمی در پروژه مستند «نصرت کریمی؛ هنرمند بودن در ایران» نیز پیشتر در منابع رسانهای ثبت شده است.
از نگاه اسکویی، یکی از مهمترین ویژگیهای کریمی این بود که هیچگاه یادگیری را متوقف نکرد. همین ویژگی، الگویی شد که اسکویی نیز آن را در زندگی خود دنبال کرده است.
او در همین زمینه گفت که پس از سالها تدریس، از حدود ۵۰ سالگی به این نتیجه رسیده که هنوز چیزهای زیادی نمیداند و دوباره خود را «دانشجو» میداند.
مستند؛ آلبوم خانوادگی ایران
یکی از مهمترین بخشهای این گفتوگوی اختصاصی، دیدگاه اسکویی درباره جایگاه اجتماعی سینمای مستند بود.
او با استناد به دیدگاهی که به پاتریسیو گوسمان، مستندساز برجسته شیلیایی، نسبت میدهد، سینمای مستند را آلبوم خانوادگی یک کشور دانست.
به باور اسکویی، هر کشوری به مجموعهای از تصویرهای ثبتشده از انسانها، طبیعت، شهرها، فرهنگها، بحرانها، تغییرات اجتماعی و سبک زندگی خود نیاز دارد.
از نظر او، اگر فیلمسازان درباره یک دوره یا یک اتفاق اجتماعی تصویر ثبت نکنند، بخشی از حافظه تاریخی جامعه از میان میرود.
او تأکید کرد که مستندساز تنها نباید به سفارشهای رسمی محدود شود. مستندساز میتواند درباره طبیعت، جامعه، مهاجرت، خشونت، زنان، جوانان، میراث تاریخی و دهها موضوع دیگر کار کند تا تصویری چندلایه از جامعه باقی بماند.
«سیاهنمایی» از نگاه اسکویی
اسکویی در بخش دیگری از گفتوگو به مفهوم «سیاهنمایی» در مواجهه با سینمای اجتماعی پرداخت.
او معتقد است نشان دادن یک آسیب اجتماعی به معنای خلق آن آسیب نیست.
از نگاه او، اگر فقر، خشونت، مشکلات نوجوانان یا یک بحران فرهنگی دیده نشود، خودبهخود از بین نمیرود؛ بلکه ممکن است گستردهتر شود.
او تأکید کرد که هدف فیلمساز اجتماعی، لزوماً ایجاد تغییر مستقیم یا فوری نیست، اما دیدهشدن یک مسئله میتواند زمینه گفتوگو و توجه بیشتر را فراهم کند.
اسکویی در بخشی از سخنانش، تجربه خود در کانون اصلاح و تربیت را مثال زد و گفت پس از نمایش برخی فیلمهایش، در بازگشت به کانون با تغییراتی در امکانات و شرایط زندگی نوجوانان روبهرو شده است.
او این تغییر را قطعی و مستقیم به فیلم خود نسبت نمیدهد، اما احتمال میدهد که نمایش واقعیت بتواند بر نگاه مسئولان و جامعه اثر بگذارد.
دغدغه میراث فرهنگی و تخت جمشید
بخش دیگری از این گفتوگو به میراث فرهنگی و سیمای تاریخی ایران اختصاص داشت.
اسکویی نسبت به ساختوسازهای پیرامون مناطق تاریخی، بهویژه تخت جمشید، ابراز نگرانی کرد و از فیلمسازان جوان خواست نسبت به چنین موضوعاتی حساس باشند.
او سینمای مستند را یکی از ابزارهای ثبت و طرح مطالبه درباره میراث فرهنگی دانست. و تأکید کرد که فیلمسازان میتوانند با تصویر کردن تغییرات محیطی و اجتماعی، بخشی از حافظه عمومی جامعه را حفظ کنند.
از نگاه اسکویی، مستندساز نه صرفاً ناظر، بلکه ثبتکننده حافظه جمعی است.
از «دماغ به سبک ایرانی» تا دغدغههای تازه
اسکویی همچنین از موضوعاتی سخن گفت که در دو دهه گذشته ذهن او را درگیر کردهاند. از جمله جراحی زیبایی، فشار اجتماعی برای شبیه شدن به الگوهای تکرارشونده و تأثیر شبکههای اجتماعی بر تعریف انسان از زیبایی.
او یادآوری کرد که در سال ۲۰۰۵ با ساخت «دماغ به سبک ایرانی» به مسئله جراحی زیبایی و نسبت جامعه با ظاهر پرداخت. فیلم در همان سال در IDFA حضور داشت.
اسکویی همچنین گفت هنوز هم مجموعهای از مسائل اجتماعی و فرهنگی وجود دارد که علاقه دارد در قالب مستند به آنها بپردازد.
او تأکید کرد که مستندسازی برایش فقط ثبت رنج نیست؛ بلکه تلاشی برای شناخت انسان، شناخت روابط و ایجاد امکان گفتوگو است.
سه پروژه و یک روش تازه
اسکویی در بخش پایانی گفتوگو از پروژههای آینده خود نیز سخن گفت.
او از فیلم «هنوز خیره به خورشید» به عنوان پروژهای در دست ساخت نام برد. اثری درباره اسماعیل، شخصیتی نابینا که بخش زیادی از فیلمبرداری آن نیز با همان الگوی همکاری از راه دور انجام میشود.
به گفته اسکویی، اسماعیل خود از زندگیاش فیلم میگیرد و فیلمساز از راه دور، در شکلدهی به مسیر روایی اثر با او همکاری میکند.
اسکویی همچنین از پروژهای درباره بلوچستان سخن گفت و توضیح داد که در حالی که هنوز پروژه قبلی را به پایان نرسانده، مراحل اولیه فیلم بعدی را نیز آغاز کرده است.
این روش کاری، از نگاه او، نتیجه سالها تجربه در کار گروهی و ساخت فیلمهای چندساله است.
چرا همهچیز از پیش تعیین نمیشود؟
اسکویی در توضیح شیوه تولید خود گفت که از همان ابتدای فیلمبرداری، تدوینگر، صداگذار و آهنگساز را در جریان تولید قرار میدهد.
او ترجیح میدهد تدوین از زمان شکلگیری نخستین تصاویر آغاز شود و موسیقی نیز همزمان با روند تولید شکل بگیرد.
این روش به او اجازه میدهد که فرم فیلم را همزمان با کشف جهان شخصیت پیدا کند.
اسکویی گفت چنین روشی بسیار دشوار و فرساینده است، اما خودش رابطهای عاطفی با این شیوه فیلمسازی پیدا کرده است.
توصیه به نسل جوان مستندساز
اسکویی در پایان گفتوگو، یکی از مهمترین توصیههای خود را متوجه فیلمسازان جوان کرد:
فیلم ببینید، کتاب بخوانید، سفر کنید، عکاسی کنید و جهان خود را بزرگتر کنید.
او تأکید کرد که برای فیلمساز شدن یک فرمول واحد وجود ندارد. بعضی فیلمسازان فیلمهای بسیاری میبینند و بعضی دیگر مسیر متفاوتی را انتخاب میکنند. اما از نگاه اسکویی، هیچکس نمیتواند بدون تجربه عمیق جهان انسانی، صرفاً با اتکا به یک دوربین، به شناختی جدی برسد.
او گفت دوربین «مغز» ندارد و هرچه ثبت میکند به ذهن و تجربه انسانی پشت آن وابسته است.
به باور اسکویی، مسئله فقط پیدا کردن یک موضوع خوب نیست. مهمتر این است که فیلمساز بفهمد آن موضوع را چگونه و با چه فرمی میتواند به فیلمی اثرگذار تبدیل کند.
امید به بازگشت رؤیاها
اسکویی در آخرین بخش این گفتوگو، از دغدغهای سخن گفت که در بسیاری از آثارش نیز میتوان رد آن را پیدا کرد: آینده نسل جوان.
او ابراز امیدواری کرد که شرایط اجتماعی و اقتصادی به سمت آرامش بیشتر برود. و جوانان دوباره بتوانند درباره آینده، کتاب، هنر و رؤیاهای شخصی خود فکر کنند.
اسکویی گفت برای او، مهمترین نشانه سلامت یک جامعه این است که جوانان آن رویا داشته باشند و برای تحقق رویاهایشان تلاش کنند.
او در پایان تأکید کرد که هنر میتواند در بهتر شدن حال جامعه نقش داشته باشد. و سینما، عکاسی و پژوهش را در کنار یکدیگر بخشی از مأموریت خود برای ثبت، شناخت و روایت ایران میداند.
این گفتوگوی اختصاصی فرانما، روایتی از بیش از سه دهه تجربه مهرداد اسکویی در عکاسی و سینمای مستند است. مسیری که از گیلان و دوربینهای آنالوگ آغاز شد، به جشنوارههای بزرگ جهان رسید. و اکنون در تجربهای تازه، دوربین را به دست شخصیت فیلم سپرده است.
«روباه و ماه صورتی» در همین مسیر، نمونهای از تغییر روش فیلمسازی اسکویی است؛ فیلمی که موفقیت جشنوارهای قابل توجهی به دست آورده و اکنون، با توجه به دریافت یک جایزه واجد شرایط اسکار، در مسیر بررسی برای نودونهمین دوره جوایز آکادمی قرار گرفته است.
.
گفتوگو: کامیار معصومی، خبرنگار فرانما
سردبیر و تصویربردار: امیر فرخاد
روابط عمومی و هماهنگی: عاطفه حسینزاده
عکاس پشت صحنه: رومینا حسینی
زمان ضبط: پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵