انتشار نسخه مرمتشده مستند «خانه سیاه است» ساخته فروغ فرخزاد، فرصتی تازه برای بازگشت به یکی از مهمترین آثار تاریخ سینمای ایران است. این فیلم از همان نخستین نمایش خود توجه بسیاری را جلب کرد، زیرا فروغ توانست واقعیت تلخ زندگی در جذامخانه باباباغی تبریز را با زبانی شاعرانه روایت کند. همین پیوند میان شعر و تصویر، فیلم را به اثری ماندگار تبدیل کرد؛ اثری که هنوز هم در فهرستهای معتبر جهانی جایگاهی ویژه دارد و همچنان مورد بحث قرار میگیرد.
«خانه سیاه است» در پاییز ۱۳۴۱ و به سفارش جمعیت کمک به جذامیان ساخته شد. فروغ این سفارش را به تجربهای هنری تبدیل کرد. او واقعیت را با زبان شعر آمیخت و از دل رنج، زیبایی آفرید. همین نگاه شاعرانه باعث شد فیلم بعدها در جهان با عنوان «مستند شاعرانه» شناخته شود. بسیاری از منتقدان معتقدند که فروغ با این فیلم، زبان تازهای برای مستندسازی خلق کرد؛ زبانی که بعدها در سینمای مستند جهان گسترش یافت و تأثیر آن همچنان ادامه دارد.

پوستر فیلم خانه سیاه است
مرمت و بازخوانی
نسخهای که امروز توسط فرانما منتشر میشود، نسخه مرمتشده فرانما است و اهمیت آن در احیای یک سند تاریخی است؛ سندی که باید دوباره دیده شود و درباره آن اندیشید.
اهمیت «خانه سیاه است» فقط در تاریخ سینمای ایران خلاصه نمیشود. این فیلم در فهرستهای معتبر جهانی، از جمله BFI، Criterion Collection، Harvard Film Archive، MoMA و Sight & Sound، بهعنوان یکی از مستندهای بنیادین قرن بیستم معرفی شده است. منتقدان جهانی بارها تأکید کردهاند که فروغ فرخزاد با این فیلم، واقعیت را با شعر آمیخت و از دل تاریکی، حقیقتی انسانی ساخت. همین حقیقت باعث شده این فیلم، پس از شصت سال، همچنان یکی از مهمترین مستندهای تاریخ سینما باشد.
نقش ابراهیم گلستان در شکلگیری این اثر نیز قابل چشمپوشی نیست. اگرچه نام او در فیلم تنها بهعنوان تهیهکننده ثبت شده، اما نگاه زیباییشناسانه گلستان در کنار نگاه شاعرانه فروغ، این اثر را به یک شاهکار تبدیل کرده است. همکاری این دو ذهن بزرگ، یکی از مهمترین همنشینیهای هنری تاریخ ایران است. این همنشینی توانست از دل یک جذامخانه، تصویری جهانی از رنج انسان بسازد؛ تصویری که هنوز هم معنا دارد و همچنان خوانده میشود.

تداوم تاریکی در جهان امروز
آنچه این فیلم را امروز نیز زنده نگه میدارد، پیوند عمیق آن با وضعیت امروز جامعه است. خانهای که فروغ تصویر کرد، خانهای بود که فقر، بیماری و نابرابری در آن موج میزد. امروز نیز، با وجود پیشرفتهای پزشکی و تکنولوژیک، این خانه همچنان سیاه است. بحرانهایی چون کووید ۱۹ نشان دادند که سیاستگذاریهای غلط و رقابتی چگونه میتوانند هزاران نفر را به کام مرگ بفرستند. نابرابریهای طبقاتی نیز امکان درمان عادلانه و مؤثر را از طبقات فرودست و حتی متوسط جامعه گرفتهاند. این همان تاریکیای است که فروغ در سال ۱۳۴۱ تصویر کرد و هنوز ادامه دارد.
«خانه سیاه است» فقط درباره جذامخانه باباباغی نیست؛ درباره جامعهای است که در آن، رنج انسان بهسادگی نادیده گرفته میشود. این فیلم آیینهای است که ما را مجبور میکند به تاریکیهای امروز نگاه کنیم؛ تاریکیهایی که شاید شکلشان تغییر کرده باشد، اما ماهیتشان همان است. فروغ جذام را نمایش نداد؛ به آن نزدیک شد، با آن همدل شد و از دل آن، حقیقتی جهانی ساخت. همین حقیقت باعث شده این فیلم، پس از شصت سال، همچنان یکی از مهمترین مستندهای تاریخ سینما باشد.
